بی‌تردید خداوند زمین را آفرید و از میان تمام سطح زمین سرزمین حرم را برگزید و آن را بر اماکن دیگر برتری داد.

و آسمانهای هفتگانه را آفرید، و بالاترین آنها را انتخاب نمود و آن را به سبب نزدیکی به کرسی و عرش خودش بر دیگر آسمانها برتری داد.

خداوند بهشت‌ها را آفرید) و از میان آنها)بهشت فردوس را بر سایر بهشت‌ها ترجیح داده و سقف آن را عرش رحمان قرار داد.

و خداوند فرشته‌ها را خلق و از میان آنها جبرئیل و اسرافیل و میکائیل را انتخاب نمود.

پس جبرئیل صاحب وحی و پیامی است که قلوب و ارواح به آن زنده است.

و میکائیل صاحب قلمرویی شد که حیات زمین و همه موجودات زنده، وابسته به آن است.

و اسرافیل، دارنده شیپوری است که همگان به وسیله آن در روز رستاخیر برانگیخته می‌شوند.

و خداوند انسان را خلق کرد و از میان آنها پیامبران و فرستاده‌گان خود را برگزید و از فرستاده‌های خود پنج پیامبر اولوالعزم را انتخاب نمود و از میان پیامبران اولوالعزم دوست و عزیز خود حضرت محمد – صلی الله علیه و سلّم – را برگزید و او را بر همه مخلوقات برتری داد.

سخن گفتن درباره رسول خدا – صلی الله علیه و سلّم – چقدر شیرین است! او پیشوای پیامبران و پرهیزگاران و پیشوای پاکان، آخرین پیامبر، سرور بزرگان، و صاحب شفاعت عظمی در روز قیامت، مقام محمود بلندمرتبه، پرچم برافراشته شده (اسلام)و حوض کوثر است. خداوند به او سعه صدر داد و (او را از بند غم و حیرت رها ساخت)و نام و یاد او را بلندمرتبه و گرامی کرد. و بار سنگین را از (دوش)او برداشت و او را از همه زشتی‌ها پاک و منزه نمود.

عقل او را منزّه نمود، پس فرمود: مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَى (۲) (النجم: ۲)

( یار شما (محمد ص)گمراه نشده و به بیراهه نرفته است).

او را در راستی و صحّت (قولش پاک نمود)و فرمود: وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى (۳) (النجم: ۳) ( و از روی هوی و هوس سخن نمی‌گوید.

او را در تعلیم دادن (بوسیله جبرئیل)پاک و بریء کرد و فرمود: عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى (۵) (النجم:٥) (جبرئیل)بس نیرومند بدو آموخته است)

بینایی او را از عیب و نقص منزه نمود و فرمود: مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى (۱۷) (النجم: ١٧) ( چشم (محمّد در دیدن، به چپ و راست)منحرف نشد (و به خطا نرفت)و سرکشی نکرد (تنها به همان چیزی نگریست که می‌بایست ببیند و بنگرد)).

و قلب او را پاک گردانید و فرمود: مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى (۱۱) (النجم: ١١)  (دل (محمّد)چیزی را که دیده بود تکذیب نکرد).

و سینه‌اش را پاک و بی‌آلایش ساخت و فرمود: أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ (۱) (الشرح: ١)   آیا ما سینه تو را نگشودیم و سعه صدر به تو ندادیم (و دلت را از بند غم و حیرت رها نساختیم و تاب تحمّل نابسامانیهای جاهلیت و سختیهای مسئولیت بزرگ نبوت را به تو عطاء نکردیم.))

او را کاملاً پاک و منزه گردانید و فرمود: وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ (۴) (القلم: ٤)  ( تو دارای اخلاق بزرگ (یعنی صفات پسندیده وافعال حمیده)هستی.)پس او حبیب خدا و دوست اوست و او بزرگوارترین آفریده خداوند – عزّ و جل – است.

بی‌تردید خداوند از همه پیشینیان عهد و پیمان (موکد)گرفته، که به حضرت رسول اکرم – صلی الله علیه و سلّم – ایمان بیاورند و او را آن هنگام که فرستاده شد یاری بدهند. هم چنان که خداند بزرگ و والا مرتبه در سوره آل عمران فرموده است:

وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّینَ لَمَا آَتَیْتُکُمْ مِنْ کِتَابٍ وَحِکْمَهٍ ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِکُمْ إِصْرِی قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ (۸۱) (آل عمران:۸۱).

«و (به خاطر بیاورید)هنگامی را که خداوند پیمان موکِّد را از (یکایک)پیغمبران (و پیروان آنان)گرفت که چون کتاب و فرزانگی به شما دهم و پس از آن پیغمبری آید و (دعوت او موافق با دعوت شما بوده و)آنچه را با خود دارید تصدیق نماید، باید بدو ایمان بیاورید و وی را یاری دهید (و به آنها)گفت: آیا (بدین موضوع)اقرار دارید و پیمان مرا با این کارتان پذیرفتید؟ گفتند: اقرار داریم (و فرمان را پذیرائیم. خداوند به آنها)گفت: پس (برخی بر برخی از خود)گواه باشید و من هم با شما از زمره گواهانم.)

در حدیثی به روایت از ابوهریره س آمده است که پیامبر/  فرمودند:(فُضِّلْتُ علی الأنبیاء بِسِتٍّ: أُعْطِیتُ جوامعَ الکلم ونصرت بالرعب (وفی روایه مسیره شهر)وأحلت لی الغنائم وجُعِلَتْ لی الارضُ مسجداً وطهوراً أرسلت الی الخلق کافهً وخُتم بی النبیون.)

«در شش مورد بر (سایر)پیامبران ترجیح داده شده‌ام: به من فصاحت و بلاغت ارزانی شده، و با ایجاد رعب (بوسیله خدا در دل دشمنان)یاری داده شده‌ام (و در روایتی به اندازه مسیر یک ماه)غنیمت‌ها برایم حلال گشته و زمین برای من همانند مسجد پاکی قرار گرفته است، و من برای همه مردم فرستاده شدم و آخرین پیامبر منم و نبوت با من خاتمه یافته است)این حدیث را بخاری و مسلم روایت کرده‌اند.

و ابوهریره – رضی الله عنه – حدیثی را از پیامبر روایت می‌کند که فرمود:(إنّ مثلی ومثل الأنبیاء من قبلی کمثل رجل بَنَی بُنْیاناً فأحسنه وأجمله، إلا موضع لَبنَهٍ من زاویهٍ من زویاه فجعل الناس یطوفون به ویعجبون به، ویقولون: هلا وضعت هذه اللبنه؟ قال: فأنا اللبنه وأنا خاتم النبیین).

«همانا مَثَل من و پیامبرانی که قبل از من بوده‌اند همانند مَثَل مردی است که ساختمانی را در نهایت نیکوئی و زیبائی بنا کرده است و مکان یک آجر را در گوشه‌ای از گوشه‌های آن جا گذاشته است (هنگامی)که مردم شروع می‌کنند به گردش در اطراف آن، از آن خوششان می‌آید و می‌گویند: ای کاش این آجر در جای خود قرار می‌گرفت؛ پیامبر فرمودند: من آن آجرم و من خاتم پیامبرانم.)بخاری و مسلم این حدیث را روایت کرده‌اند.

و ابوهریره – رضی الله عنه – روایت می‌کند که پیامبر فرمودند:(أنا سید ولد آدم یوم القیامه وأول من ینشق عنه القبر وأول شافع وأول مشفع).

«من در روز قیامت سرور فرزندان آدم – علیه السلام – هستم و اولین کسی هستم که قبر برای او شکافته می‌شود و اولین شفاعت کننده هستم.)مسلم و ابوداود و ترمذی این حدیث را روایت کرده‌اند.

پس روزی که غم و غصه بر تمام مردم زیاد می‌شود، روزی که خورشید به زمین نزدیک می‌گردد و سر آدمیان از سوزش خورشید به جوش می‌آید، جهنم آورده می‌شود، چنان که پیامبر در حدیثی که عبدالله بن مسعود آنها را روایت کرده است، خبر آن روز را داده‌اند:(یؤتی بجهنم یومئذٍ لها سبعون ألف زمام، مع کل زمام سبعون ألف مَلَک یجُرُّونَهَا).

«جهنم آورده می‌شود در حالی که هفتاد هزار افسار دارد و به همراه هر افساری هفتاد هزار فرشته هستند که آن را می‌کشند.)بخاری و مسلم این حدیث را روایت کرده‌اند.

زمانی که جهنم مخلوقات را ببیند، زوزه می‌کشد و به پیروی از خشم پروردگار فریاد و سر و صدا می‌کند. زمانی که مخلوقات آن را ببینند فریاد می‌کشند، و هیچ کدام از آنها به خاطر حسرت، بیم و ترس نمی‌تواند بر پاهای خود بایستد و در زانو زده به خاک می‌افتد.

(وَتَرَى کُلَّ أُمَّهٍ جَاثِیَهً (جاثیه: ۲۸): (ای مخاطب در آن روز)هر ملتی را ‌می‌بینی که (خاشعانه و خاضعانه، چشم به انتظار فرمان یزدان در محضر دادگاه خداوند دادگر و مهربان)بر سر زانوها نشسته‌اند).

و این وضع بر همه مردم حتی پیامبران، به طول می‌انجامد پس برخی به برخی دیگر می‌گویند: آیا نمی‌بینید چه حال و وضعی دارید؟ (در چه حالی به سر می‌برید؟)آیا نمی‌بینید چه بر سرتان آمده است؟ آیا انتظار کسی را نمی‌کشید که نزد خداوند برای شما شفاعت کند؟ پس (در این هنگام)بعضی از مردم به بعضی دیگر می‌گویند که آدم – علیه السلام – را بیاورید.

در حدیثی از ابوهریره – رضی الله عنه – که بخاری و مسلم و احمد آنرا روایت کرده‌اند، آمده است که روزی پیامبر فرمودند:(أنا سید الناس یوم القیامه وهل تدرون ممَّ ذاک؟ یجمع الله بین الأولین والآخرین فی صعید واحد، فیقول بعض الناس لبعض ائتوا آدم فیقولون: یا آدم! أنت أبوالبشر، خلقک الله بیده ونفخ فیک من روحه وأمر الملائکه فسجدوا لک، فاشفع لنا إلی ربک، ألا تری ما نحن فیه؟ ألا تری إلی ماقد بلغنا؟ فیقول آدم: إن ربی غضب الیوم غضباً لم یغضب قبله مثلَهُ ولن یغضب بعده مثله، وإنه نهانی عن الشجره فعصیتُ، نفسی، نفسی، نفسی، اذهبوا الی غیری، اذهبوا إلی نوح .

فیأتون نوحافیقولون:یا نوح! أنت أول الرسل إلی أهل الارض وسماک الله عبدًاشکوراً،فاشفع مناإلی ربک،ألاتری مانحن فیه؟ألاتری ماقدبلغنا؟

فیقول نوح: إن ربی غضب الیوم غضباً لم‌یغضب قبله مثله، ولن یغضب بعده مثله وإنه کانت لی دعوه دعوت بها علی قومی. نفسی، نفسی، نفسی اذهبوا إلی غیری، اذهبوا إلی إبراهیم.

فیأتون إبراهیم فیقولون: یا إبراهیم أنت نبی الله وخلیله من أهل الأرض ألاتری ما نحن فیه؟ ألا تری ما قدبلغنا؟ فیقول: إن ربی غضب الیوم غضباً لم یغضب قبله مثله ولن یغضب بعده مثله، ذکر کذباته، نفسی، نفسی، نفسی اذهبوا إلی غیری اذهبوا إلی موسی فیأتون موسی.

فیقولون: یا موسی أنت رسول الله اصطفاک الله برسالاته، وبتکلیمه علی الناس، اشفع لنا إلی ربک، ألاتری ما نحن فیه؟ ألا تری ما قد بلغنا؟

فیقول لهم موسی: إن ربی غضب الیوم غضباً لم یغضب قبله مثله ولن یغضب بعده مثله وإنی قتلت نفساً لم أومر بقتلها، نفسی، نفسی، اذهبوا إلی غیری، اذهبوا إلی عیسی، فیأتون عیسی.

فیقولون: یا عیسی: أنت رسول الله وکلمته إلی مریم وروحٌ منه. قال: هکذا هو. کلمت الناس فی المهد فاشفع لنا إلی ربک، ألاتری ما نحن فیه؟ ألاتری ما قد بلغنا؟

فیقول لهم عیسی:إن ربی غضب الیوم غضباً لم یغضب قبله مثله ولن یغضب بعده مثله ولم یذکرذنبا،نفسی،نفسی،نفسی،اذهبوا إلی غیری،اذهبواإلی محمد.

فیأتونی فیقولون: یا محمد! أنت رسول الله خاتم الانبیاء و غفرالله لک ماتقدم من ذنبک و ماتأخر فاشفع لنا إلی ربک. ألا تری ما نحن فیه؟ ألا تری ما قد بلغنا؟

فأقوم فأتی تحت العرش فأقع ساجداً لِربی – عزّ وجل، ثم یفتح الله علی ویلهمنی من محامده وحسن الثناء علیه ما لم یفتحه علی أحد قبلی.

فیقال: یا محمد! ارفع رأسک سل تعطه، اشفع تُشفع فأقول: یا ربِّ أمّتی أمتی، یا رب أمتی أمتی یا رب أمتی أمتی – و فی الروایات الأخری – فأقول: یا رب! وعدتنی الشفاعه فشفّعنی فی خلقک فاقض بینهم فیقول سبحانه وتعالی: شفعتک أنا أتیکم فأقض بینکم)

«من در روز قیامت سرور و اشرف مخلوقات هستم، آیا سبب آنرا می‌دانید؟

خداوند همه انسانها را در روز قیامت بر یک اساس و در یک زمین و بدون هیچ تفاوتی جمع می‌کند. پس بعضی از مردم به بعضی دیگر می‌گویند: به پیش آدم – علیه السلام – بروید، می‌گویند: ای آدم، تو پدر آدمیزاد و (ابوالبشر)هستی. خدا تورا با دست خودش آفرید و از روح خویش در تو دمید و فرشته‌ها را فرمان داد و آنها (نیز)برای تو سجده بردند، پس برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن، آیا نمی‌بینی در چه حالی هستیم؟ آیا نمی‌بینی چه بر سر ما آمده است؟

آدم – علیه السلام – (در جواب)می‌گوید: براستی که خدای من امروز چنان خشمگین شده که قبلاً مثل آن خشمگین نشده است و بعد از این هرگز آن چنان خشمگین نخواهد شد. خداوند مرا از (خوردن میوه)درخت بر حذر داشت. اما من (از امر او)سرپیچی کردم. وای بر من، وای بر من، وای بر من، نزد کسی دیگر بروید، پیش نوح (علیه السلام)بروید.

پیش نوح (علیه السلام)می‌روند و می‌گویند: ای نوح تو اولین پیامبر هستی که به سوی مردم فرستاده شدی و خداوند تو را بنده‌ای بسیار شکرگذار (عبدا شکورا)نامید، پس برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن، آیا حال و وضع ما را نمی‌بینی؟ آیا نمی‌بینی چه بر سر ما آمده است؟

نوح ؛ به (آنها)می‌گوید: بی‌تردید پروردگار من امروز چنان خشمگین شده که تاکنون این گونه خشمگین نشده است و بعد از این هرگز آن چنان خشمگین نخواهد شد. من یک بار حق دعا کردن داشتم که علیه قومم دعا و نفرین کردم وای بر من، وای بر من، پیش کسی بروید. به پیش ابراهیم علیه السلام بروید.

آنها به سوی ابراهیم علیه السلام می‌روند و به او می‌گویند: ای ابراهیم! تو پیامبر خدا و از اهل زمین (تنها)تو دوست خدا هستی، آیا نمی‌بینی در چه حالی هستیم؟ آیا نمی‌بینی به ما چه رسیده است؟

ابراهیم علیه السلام می‌گوید: قطعاً امروز پروردگار من چنان خشمگین شده که قبلاً مثل آن خشمگین نشده بود و بعد از این هرگز این چنین خشمگین نخواهد شد و دروغگویی‌هایش را به یاد آورد.

آنگاه گفت: وای بر من، وای بر من، وای بر من، پیش دیگران بروید، پیش موسی علیه السلام بروید، پس نزد موسی می‌روند (و به او)می‌گویند: ای موسی تو رسول خدا و فرستاده او هستی که تو را برای (ابلاغ)پیام‌های خود و سخن گفتن (از جانب او)با مردم برگزید، پس برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن، آیا نمی‌بینی در چه حالی هستیم؟ آیا نمی‌بینی چه بر سرمان آمده است؟

موسی علیه السلام به آنها می‌گوید: بی‌گمان امروز خدای من آن چنان خشمگین شده که تا به حال مثل آن خشمگین نشده و بعد از این نیز هرگز آن چنان خشمگین نخواهد شد، من یک نفر را که نمی‌بایستی می‌کشتم، کشتم وای بر من، وای پیش کسی دیگر بروید، نزد عیسی علیه السلام بروید. پس نزد او می‌روند.

به عیسی علیه السلام می‌گویند: ای عیسی تو فرستاده خدا و کلمه او هستی که خدا آن را به مریم رساند تو دارای روحی هستی از جانب خدا (که به کالبدت دمیده شده است)عیسی علیه السلام فرمودند: چنین است که می‌گویید. مردم به او می‌گویند زمانی که در گهواره بودی با مردم سخن گفته‌ای. پس برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن، آیا نمی‌بینی چه وضعی داریم؟ آیا نمی‌بینی چه به سرمان آمده است؟

عیسی علیه السلام به آنها می‌گوید: قطعاً پروردگار من امروز چنان خشمگین شده که قبلاً مثل آن خشمگین نشده و بعد از این هرگز این چنین خشمگین نخواهد شد، و او گناهی را به خاطر نیاورد (که آن را مرتکب شده باشد.)وای بر من، وای بر من، وای بر من. آنگاه گفت پیش دیگران بروید، پیش محمد صلی الله علیه و سلّم بروید.

سراغ من می‌آیند و می‌گویند ای محمد! تو رسول خدا و خاتم پیامبرانی و خداوند هر گناهی را که از پیش فرستاده‌ای و هر آنچه بر جای گذاشته‌ای بخشیده است. پس برای ما نزد پروردگارت شفاعت کن آیا نمی‌بینی که چه وضعی داریم، و چه بر سر ما آمده است؟

من بر می‌خیزم و می‌روم زیر عرش پروردگار و سجده می‌برم، به خاک می‌افتم، پس خداوند در رحمت خود را به رویم می‌گشاید و از محامد و ستایش‌های نیکوئی که برای اوست چیزهایی بر من الهام می‌کند که قبل از من آنها را به کسی نیاموخته است.

پس ندا بر می‌آید: ای محمد! سرت را بالا بگیر و از پروردگارت بخواه، هر آنچه را که می‌خواهی، به تو داده می‌شود، شفاعت کن، شفیع واقع می‌شوی. پس من می‌گویم: خداوندا! امتم امتم (را نجات بده)خداوندا! امتم امتم (را نجات بده)، خداوندا امتم امتم (را نجات بده.)

_ و در روایت‌های دیگر (این چنین آمده است)– پس می‌گویم: خداوندا وعده شفاعت را به من داده‌ای پس مرا شفیع آفریده‌هایت قرار بده و خودت بین آنها داوری کن. خداوند – سبحانه و تعالی _ می‌فرماید:

ای محمد شفاعت تو را قبول کردم من به سراغ شما می‌آیم و میان شما داوری می‌کنم.)

این حدیث را بخاری و مسلم و دیگران روایت کرده‌اند.

خداوند –عزّوجل–می‌فرماید: وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ (۱۰۷) (الانبیاء ١٠٧) (ای پیغمبر)ما تو را فقط به عنوان رحمت بر جهانیان فرستادیم).

و به طور کلی خداوند – عزّ وجل – پیامبرش حضرت محمد (صلی الله علیه و سلّم)را در دنیا و آخرت آن چنان گرامی و عزیز شمرده‌ که هیچ کس را این چنین گرامی نشمرده ‌است.

پس آیا این تکریم و بزرگداشت، او را از مرگ حفظ کرد؟ هرگز! : وَجَاءَتْ سَکْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ (۱۹) (ق: ۱۹).

«و سکرات مگر (سرانجام فرا می‌رسد)، واقعیت را به همراه می‌آورد (و دریچه قیامت را به رویتان باز می‌کند و حوادث و صحنه‌های دنیای جدی را کم و بیش نشانتان می‌دهد، بدین هنگام انسان را فریاد می‌زنند که)این همان چیزی است که از آن کناره می‌گرفتی و می‌‌گریختی. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و سلّم)فرمودند:(إذا أصیب أحدُکُم بمُصِیبهٍ فلیذکُرْ مصیبته بی فإنها أعظم المصائب)

«هنگامی که یکی از شما گرفتار بلا و مصیبتی شد، مصیبت (مرگ)من را بیاد آورد، چرا که بزرگتین مصیبت‌ها است. (و با یاد آوردن آن خود را تسکین ودلداری دهد.

بهره‌هایی که از این حدیث می‌بریم، فقط ضرورت صبر کردن انسان در هنگام گرفتاری و بلا نیست. بلکه، این حدیث یکی از کلیدهای بندگی، علم و معرفت است که راه را برای مسلمانان روشن می‌کند و آن‌ها را با دلایلی که باعث شده در تاریکی (غیر راه حق و هدایت)زندگی کنند و با گرفتاریهایی که در زندگی دارند، آشنا می‌کند و راه رهائی و نجات آنان را پیروی از راه نبوت و پیامبر می‌داند.

مرگ هر شخصیت بزرگی تأثیر فراوانی بر پیروان و دوستداران او دارد. و وفات حضرت محمد صلی الله علیه و سلّم نه تنها بر یارانش (رضی الله عنهم)بلکه بر تمامی امّت اثر گذاشت. ضروری است که ما به هنگام مشکلاتمان، بیاد مصیبت وفات حضرت رسول (صلی الله علیه و سلّم)باشیم و در آن تأمل کنیم؛ زیرا وفات ایشان از بزرگترین مصایب بود.

در حدیثی که ابن عباس و سابط الجمحی (رضی الله عنهم)آن را روایت کرده‌اند پیامبر – صلی الله علیه و سلّم _ می‌فرمایند:(إذا أصیب أحدکم بمصیبه فلیذکر مصیبته بی فإنها أعظم المصائب).

«هنگامی که یکی از شما گرفتار بلا و مصیبتی شد مصیبت مرگ من را بیاد آورد؛ زیرا بزرگترین مصیبت‌ها است (با یاد آن خود را تسکین دهد).

آنچه از این حدیث برای ما روشن می‌شود این است که بی‌تردید وفات پیامبر (صلی الله علیه و سلم)بزرگترین مصیبتی است که امت اسلام با آن مواجه شده و می‌شود و رسول اکرم – صلی الله علیه و سلّم – از ما می‌خواهند که در هنگام گرفتاریها و مصیبت‌هایمان رحلت و فراق ایشان را به یاد بیاوریم و به یاد آن (تحمل)مصیبت‌ها و سختی‌ها آسان می‌شود.

هر گاه عزیزی، دوستی و یا خویشاوندی را از دست می‌دهیم قلبمان از داغ فراق او غمگین و محزون می‌شود. پس آیا با وجود یاد مصیبت هجران و وفات پیامبر – صلی الله علیه و سلّم – جایی برای ذکر فراق و وفات دوستان و آشنایان در نظر انسان باقی می‌ماند؟

حال اگر انسان همه افراد خانواده‌اش را از دست بدهد و قلب او (از شدت ناراحتی)به درد بیاید و از شدت غم و غصه اشک بریزد. سپس بعد از مدتی ازدواج بکند و بعد از چند سال یکی از فرزندانش بمیرد حزن و مصیبت او در مقایسه با مصیبت اول چگونه است؟ آیا (تحمل)این سختی و مصیبت آسان نیست؟

و به این دلیل ما باید هر وقت به بلا و مصیبتی گرفتار شدیم خودمان را به یادآوردن مصیبت رحلت رسول اکرم – صلی الله علیه و سلّم – دلداری و تسلّی دهیم.

رسول اکرم – صلی الله علیه و سلّم – ما را مورد خطاب قرار می‌‌دهد و می‌فرماید: (( یا أیها الناس! أیما أحدٍ من الناس أو من المؤمنین أصیبَ بمصیبه فلیتعزِّ بمُصیبته بی عن المصیبه التی تصیبه بغیری؛ فإن أحداً لن یصاب بمصیبه بعدی أشدَّ علیه من مصیبتی)):(ای مردم هر یک از شما یا مسلمانان به بلائی گرفتار شود گرفتاری و مصیبت خود را به یاد آوردن سختی تحمل مصیبت مرگ من برای دیگران تسلّی دهد، چون که هیچ کسی از امت من بعد از من به مصیبتی دردناک‌تر از آن چه به وسیله وفات من به آن دچار می‌شود گرفتار نخواهد شد. صحیح سنن ابن ماجه )

اگر در کلمه ((فلیتعزِّ))خوب دقت کنیم می‌فهمیم که در این کلمه نوعی درمان و علاج وجود دارد این کلمه و حروف آن قلب را آرام می‌کند.

اگر انسانی پدر و مادر عزیزش را در حادثه رانندگی از دست ‌دهد چه حالتی به او دست می‌دهد؟ آیا آثار (این)مصیبت تا ابد بر قلب او باقی نمی‌ماند؟

اگر فردی مادر و همسر و فرزندش را از دست ‌دهد چه اتفاقی می‌افتد؟.

چگونه است که به مصیبت رحلت پیامبر (صلی الله علیه و سلّم)دچار شده‌ایم، ولی آن را احساس نمی‌کنیم؟ باید مصیبت رحلت حضرت رسول برای ما بسیار مهم و بزرگ باشد. زیرا پیامبر – صلی الله علیه و سلّم – می‌فرماید (( لا یؤمِنُ أحُدکُم حتی أکون أحبَّ إلیه من ولدِه و والده والناس أجمعین)).

(ایمان هیچ کدام از شما (کامل نمی‌شود)مگر اینکه من در نظر او محبوب‌تر از فرزند، پدر و مادرش و همگی مردم باشم.

از عبادت این حدیث چنین دریافت می‌شود که(ایمان هیچ کدام از شما کامل نمی‌شود مگر اینکه در نظر او مصیبت وفات من از مرگ فرزند و پدر و مادرش و همگی مردم دردناک‌تر باشد.

چه کسی این احساس را دارد؟ شما را به خدا قسم می‌دهم، چه کسی این معرفت و حالت روحی را دارد؟

آری، این همان احساس مؤمن صادق است.

از دست دادن پیامبر (صلی الله علیه و سلّم)از مصیبت‌های دین است. تحمل درد فقدان هر انسان دیگری در برابر تحمّل مصیبت وفات پیامبر (صلی الله علیه و سلّم)آسان‌تر می‌باشد.

اصبر لکل مصیبه وتجلَّا


واعلم بأن المرءَ غیرُ مخلَّدِ

در برابر هر بلا و مصیبتی صبر و بردباری پیشه کن و بدان که آدمی جاودانه نیست.

فإذا ذکرتَ مصیبه تسلو بها


فاذکر مصابک بالبنی محمّد

هر گاه مصیبتی را به یاد آوردی که با ذکر آن نا آرام شدی، پس (برای فراموش کردن غمهایت)مصیبت وفات پیامبر  صلی الله علیه و سلّم  را ذکر کن.

آیا مادرت را از دست داده‌ای؟ آیا به یاد می‌آوری که در هنگام مرگش تو (برای او)شیون و زاری می‌کردی که تو را از تاریکی شکم به روشنایی دنیا بیرون آورد، و از تو مراقبت و نگه‌داری کرد و تو را بزرگ نمود و پرورش داد؟

به راستی خداوند به وسیله دعوت پیامبر، تو را از تاریکی‌های گمراهی به روشنایی هدایت و توحید، راهنمایی کرد.

این امر_ به مشیت الهی _ باعث رهایی و نجات تو از ماندن همیشگی در آتش (جهنم)بود.

پس آیا بوسیله شیر مادر، پرورش و مهربانی و عطوفت او از ماندگار بودن در آتش (جهنم)رهائی یافتی؟

پس قسم به خدا اگر هزار مادر داشتم و هر کدام به مهربانی و عطوفت مادرم بودند و همه آنها در یک روز می‌مردند، شایسته نبود که برای آنها بیشتر از رحلت حضرت رسول (صلّی الله علیه و سلّم)ناراحت باشم.

آیا پسرت را از دست داده‌ای؟

یا از بس برای او گریه کرده‌ای که یاد کمک‌ها و حمایت‌ها و مهربانی و نیکوئی او افتاده‌ای؟

این امور به هر اندازه‌ای که خدمت به ما محسوب شوند باز هم به اندازه خدمات و الطاف پیامبر – صلی الله علیه و سلّم – برای ما نیستند، باز به پای کارهایی که پیامبر – صلّی الله علیه و سلّم – از پیش فرستاده‌اند نمی‌رسد، اموری که به لطف و یاری خداوند، ما را وارد بهشتی می‌کند که عرض آن به اندازه ی آسمان‌ها و زمین است و در آن جاودانه می‌مانیم و از نعمت‌های آن بهره‌مند می‌شویم.

از کمک و حمایت فرزندان برای چند سال که (زود)می‌گذرد بهره‌مند هستیم ولی بهره‌مندی و لذت بردن در بهشت دائمی است.

پس آیا حضرت محمد (صلی الله علیه و سلّم)بر ما حق آن را ندارد که از رحلت او بیشتر از مرگ هر کس دیگری ناراحت و اندوهگین شویم، و اورا بیشتر از هرکس از فرزندان و عزیزان که از دست داده‌ایم به یاد بیاوریم؟ اینک به حادثه بیماری پیامبر (صلی الله علیه وسلّم)و مراحل آن و شدت رنجی که از آن می‌برد، و لحظات پایان عمر و رحلت او می‌پردازیم.

کلام خداوند عزّ و جل بر پیامبر – صلی الله علیه و سلّم – نازل شد: إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ (۱) وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا (۲) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا (۳)  (نصر: ۱_ ۳)

«هنگامیکه یاری خدا و پیروزی (فتح مکه)فرا می‌رسد (۱)و مردم را می‌بینی که دسته دسته و گروه و گروه داخل دین خدا می‌شوند(و به اسلام ایمان می‌آورند)(۲)پروردگار خود را سپاس و ستایش کن، و از او آمرزش (خود و یاران خویش را از شتابگری در فرا رسیدن فتح و وقوع پیروزی، و اظهار دلتنگی و گلایه از زندگی)بخواه، خدا بسیار توبه‌پذیر است.

جابر بن عبدالله می‌گوید: هنگامی که این سوره نازل شد پیامبره فرمودند: (( نعیت إلی نفسی یا جبرئیل. فقال جبرئیل : والآخره خیرلک من الأولی))

ای جبرئیل خبر مرگم را به من دادی. جبرئیل گفت: (زندگی در)آخرت از (زندگی در)دنیا برایت بهتر است.

در حدیثی که ابن عباس آن را روایت می‌کند، به هنگام نزول این آیه پیامبر (صلی الله علیه و سلّم)فرمودند:(نعیت إلی نفسی)(خبر مرگم را به من داده‌اند)(بخاری آنرا روایت کرده است).

مجاهد و ضحاک و دیگران گفته‌اند که منظور رسیدن اجل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلّم)بود. پیامبر – صلی الله علیه و سلم_ در سال ۱۱ هجری درد شدیدی را در سرش حس کرد و اولین کاری که انجام داد به بقیع غرقد رفت و بر اهل آن درود فرستاد و از خدا برای آن‌ها طلب بخشش نمود.

ام‌المؤمنین عایشه رضی الله عنها می‌گوید: هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و سلّم از بقیع برگشت، مرا دید و من سرم درد می‌کرد. من به پیامبر گفتم: ای وای سرم پیامبر صلی الله علیه و سلّم فرمودند: من هم سرم خیلی درد می‌کند ای وای سرم. عایشه رضی الله عنها برای پیامبر (صلی الله علیه و سلّم)دعا می‌خواند. (صحیح ابن ماجه: ۱۹۷)

عایشه رضی الله عنها گفت: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و سلّم بیمار بود، دعاهایی را بر خود می‌خواند و بر (سر و روی خود)دست می‌کشید پس هنگامی که (از)درد بیماری که منجر به وفات ایشان شد، می‌نالید، من شروع به خواندن دعاهایی کردم که او بر خود می‌خواند و دستانش را بر بدنش می‌کشیدم. (بخاری و مسلم این حدیث را روایت کرده‌اند.

در روایتی که امام مالک رضی الله عنه آن را روایت کرده‌ آمده است: دست‌های پیامبر را به امید تبرک آنها بر جسم او می‌کشیدم.

در روایت مسلم آمده است: با دست پیامبر بدنش را لمس می‌کردم چون دست او برکت بیشتری از دست من داشت.

زمانی که درد بر پیامبر شدت یافت ایشان در خانه میمونه رضی الله عنها بودند، زنانش را فراخواند، از آنها خواست که در خانه عایشه رضی الله عنها بستری شود. آنها به پیامبر ه اجازه دادند.

درد و رنج پیامبر صلی الله علیه و سلّم زیاد شد تا جائی که یاران و اصحاب ایشان به شدت ناراحت و اندوهگین شدند و پیامبر این اندوه و ناراحتی را احساس کرد.

آنگاه به آنها دستور داد تا بر روی ایشان آب بریزند.

در حدیثی که از عایشه – رضی الله عنها – روایت شده است  که می‌گوید:(هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و سلّم وارد منزل من شد درد بر ایشان شدت یافت و بسیار درد می‌کشید و فرمودند:(هریقوا علی من سبع قِرب لَعلّی أعهد إلی الناس).

(هفت مشک، بر من آب بریزید، تا به دیدار مردم بروم و با آنها پیمان ببندم. در روایت دیگری آمده است:(حتی أخرج الی الناس فأعهد إلیهم)(تا پیش مردم بروم و با آنها عهد و پیمان ببندم.

عایشه – رضی الله عنها _ می‌گوید:(پیامبر (صلی الله علیه و سلّم)را در تشتی که مال حفصه بود، نشاندیم و از آب مشک‌ها بر او ریختیم، تا اینکه با دستش به ما اشاره کرد که بس است.

و در روایت ابن اسحاق آمده است تا اینکه گفت:(کافی است، کافی است.

پس در حالیکه سرش را بسته بود به میان مردم رفت و روی منبر نشست و بعد از ذکر حمد و ستایش خدا به ستایش یاران و اصحابش در جنگ اُحد پرداخت و برای آنها طلب بخشش و مغفرت و دعای خیر کرد و برای آنها بسیار دعا کرد. پس فرمودند ((أیها الناس! إنی بین أیدکم فرط وأنا علیکم شهید وإن موعدَکم الحوض وإنی لأنظر إلیه من مقامی هذا وإنی لستُ أخشی علیکم أن تشرکوا بعدی، لکنی أخشی علیکم الدنیا أن تُنافسوا فیما کما تَنافسوا فیها فتهلککم کما أهلکتهم))

«ای مردم من از میان شما می‌روم و بر شما گواه و شاهد خواهم بود میعادگاه شما حوض (کوثر)خواهد بود و من از همین حالا به آن نگاه می‌کنم. از این نمی‌ترسم که بعد از من مشرک شوید ولی می‌ترسم که همانگونه که دیگران بر سر مال دنیا به رقابت با یکدیگر پرداختند شما هم چنین کنید همانگونه که دنیا آنها را به هلاکت رساند، شما را نیز هلاک کند.)

مسلم و بخاری آن را روایت کرده‌اند.

سپس فرمودند: (( إن عبداً من عبادالله خیره الله بین الدنیا والآخره وبین ماعند الله فاختار ما عندالله)).

خداوند به یکی از بندگان اختیار آنرا داد که بین دنیا و آخرت و میان آنچه نزد خداوند است یکی را برگزیند و او، آنچه را که نزد خداوند بود انتخاب کرد.

ابوبکر صدیق رضی الله عنه متوجه موضوع شده و دانست که آن بنده مختار، رسول خدا (صلی الله علیه و سلّم)بوده است پس به گریه افتاد و گفت: ای رسول خدا پدر و مادرم فدایت باد. بلکه پدران و مادرانمان و خودمان و داراییمان را فدای تو می‌کنیم.

مردم از گریه کردن ابوبکر (رضی الله عنه)تعجب کردند و (در این هنگام)پیامبر فرمودند:(آرام باش ای ابوبکر)و پس فرمودند:(أیها الناس إنَّ أمنَّ الناس علی بصحبته وماله أبوبکر وکلکم کان له عندنا ید کافأناه بها إلا الصدیق فإنا ترکنا مکافأته لله عزّ وجل. لو کنت متخذاً من العباد خلیلاً لاتخذت أبابکر خلیلاً ولکن أخوه وصحبه و انظروا إلی هذه الأبواب النافذه إلی المسجد فسُدوها إلا بیت أبی بکر).

«ای مردم از میان شما، ابوبکر بیش از همه در دوستی و همنشینی و اموالش بر من حق دارد. و به هر کدام از شما که مدیون بوده‌ایم، حقتان رادادیم جز (ابوبکر)صدیق، ما پاداش و جزای او را به خداوند – عزّ وجل _ سپرده‌ایم. و اگر من از بندگان یکی را به عنوان دوست انتخاب می‌کردم، ابوبکر را برمی‌گزیدم اما ابوبکر برادر و همنشین من است. به درهایی را که به مسجد باز می‌شوند بنگرید و همه آنها را به جز دری که به خانه ابوبکر باز می‌شود ببندید.

سپس گفتند:(یا معشرالمهاجرین! استوصوا بالأنصار خیراً فإن الناس یزیدون و إن الأنصار علی هیئتها لا تزید وإنهم کانوا عیبتی التی أویت إلیها فأحسنوا إلی محسنهم وتجاوزوا عن مسیئهم).

(ای جماعت مهاجران! برای انصار (پیامبر)طلب خیر و نیکی بکنید، چون که تعداد مسلمانان زیاد می‌شود و تعداد انصار به حال خود باقی می‌ماند و فزونی نمی‌یابد و آنها (انصار)کسانی بودند پشتیبان من بودند که به آنها پناه بردم پس شما به نیکوکاران آنها احسان و نیکی کنید و از گناهکاراشان بگذرید و آنها را ببخشید.

این حدیث را بخاری و مسلم روایت کرده‌اند.

پس از منبر پایین آمد و به منزل عایشه – رضی الله عنها – رفت. در حالی که درد بدن ایشان را فراگرفته بود.

بیماری ایشان سخت تحمل‌ناپذیر بود، دیگر نمی‌توانست به امامت نماز مسلمانان برود. پس به ابوبکر صدیق رضی الله عنه فرمودند که برای مسلمانان پیشنمازی کند.

در حدیثی که عبدالله بن مسعود س روایت کرده، آمده است که او زمانی که پیامبر – صلی الله علیه و سلّم – سردرد شدیدی داشت به پیش ایشان رفت و گفت: بیماری شما بسیار شدید است. پیامبر صلی الله علیه و سلّم فرمودند: (( اجل یا عبدالله إنی أوعک کما یوعک الرجلان منکم. قلت:إن لک لأجرین! قال: نعم،والذی نفسی بیده ما علی الارض مسلم یصیبه أذی من مرض مماسواه إلّا حط الله عنه خطایا، کما تحط الشجره ورقها))

: ( بله، ای عبدالله! بیماری و کسالت من به اندازه دو مرد از شماست. به او گفتم که حتماً دو پاداش دارید! فرمودند: بله، قسم به کسی که جانم در دست اوست هیچ مسلمانی روی زمین نیست که درد و رنجی از یک بیماری یا چیزهای دیگری اورا گرفتار نکند مگر با این بیماری گناهان او آمرزیده می‌شوند هم‌چنان که برگ‌ درختان فرو می‌ریزند.

در حدیثی که سالم بن عبید رضی الله عنه روایت می‌کند، می‌گوید:(پیامبر صلی الله علیه و سلّم در هنگام بیماریی‌شان بیهوش شدند(وقتی که)به هوش آمد، فرمودند: آیا وقت نماز فرا رسیده است؟

به او گفتند: بله. ایشان فرمودند: (به بلال بگویید که اذان بگوید و به ابوبکر بگویید که به امامت مسلمانان نماز بگزارد.

گفت: پس بیهوش شدند، (بعد از اینکه)به هوش آمدند فرمودند: آیا وقت نماز فرا رسیده است؟ آنها گفتند: بله فرمودند (( مروا بلالاً فیلؤذن ومروا أبابکر فلیصلِّ بالناس))

(به بلال بگویید اذان بگوید و به ابوبکر بگویید که به امامت مردم نماز بگذارد)در این لحظه عایشه رضی الله عنها گفت: پدرم نازک دل و غمگین است اگر او امامت نماز را به عهده گیرد گریه می‌کند و نمی‌تواند این کار را بکند. ای کاش به فرد دیگری دستور می‌دادید.

سالم بن عبیدالله رضی الله عنه گفت: پس بیهوش شد و به هوش آمد و فرمود:(مروا بلالاً فلیوذّن، ومُروا أبابکر فلیصل بالناس فإنکن صواحب – أو صواحبات –  یوسف.

پس بیهوش شد و به هوش آمد و فرمودند:(به بلال بگویید که اذان بدهد و به او ابوبکر بگویید که به امامت مسلمانان نماز بگذارد که شما مثل زنان اطراف یوسف هستید.

گفت: به بلال دستور داده شد و او اذان گفت و ابوبکر (نیز)پیشنماز مسلمانان شد.

پس از اینکه اندکی از درد و بیماری رسول خدا (صلی الله علیه و سلّم)کاسته شد، فرمودند: دو نفر را صدا بزنید تا بر آنها تکیه دهم. پس بریره و مردی دیگرآمدند و پیامبر به آنها تکیه داد. هنگامی که ابوبکر (رضی الله عنه)ایشان را دید، خواست خود را پس بکشد ولی پیامبر به او اشاره کرد که در مکان خودش بماند تا اینکه ابوبکر (رضی الله عنه)نمازش را ادا کرد.