حضرت حسن مجتبی؛ سردار جوانان بهشت و پرچمدار صلح و همبستگی( ۲ )
[بخش دوّم و پایانی]
آن یکی شمع شبستان حرم
حافظ جمعیـت خـیـرالأمم
تا نشیند آتش پیکار و کین
پشت پا زد بر سر تاج و نگین
(اقبال لاهوری)
اشاره: سیرت حضرت حسن مجتبی، صفحه روشنی از تاریخ صدر اسلام است که در آن زندگیای پاک و پسندیده، همراه با فهم دقیق و عمیق از دین متجلّی است؛ زندگیای که از انوار نبوّت پرتو گرفته و همواره فراراه رهبران، مصلحان، دعوتگران، اندیشمندان جامعه اسلامی و تودههای مسلمان در قرون بعدی بوده است. او که در شهر پیامبر و در خانه حضرت فاطمه و علی ـ رضیاللهعنهما ـ چشم به جهان گشود و با محبّتها و نوازشهای خاتم پیامبران ـ صلّیاللهعلیهوسلّم ـ کودکیش را سپری کرد و در دوران خلفای راشدین به جوانی و پختگی رسید. او که رسول خدا در سیمایش ستارهای بلند و درخشان و در قلبش اشتیاق فراوان به صلح و همبستگی در میان امّت اسلامی را دید و او را با لقب «سیّد» نواخت و نوید تحقّق طرح اصلاحیِ بزرگی را توسّط او داد؛ اقدامی که سیادت و سروری حقیقیاش را بیش از پیش اثبات کرد، معجزه پیشگویی رسول خدا ـ صلّیاللهعلیهوسلّم ـ را متحقّق ساخت، آشوبطلبان و کجاندیشان را ناکام گذاشت، دروازه اختلافات را بست و ابواب فتوحات گسترده اسلامی را گشود. در عصر حاضر که اختلاف بین رهبران و دولتمردان کشورهای اسلامی و احزاب و گروههای سیاسی بزرگترین عامل تشتت داخلی و آسیبپذیری خارجی است، سیرت و سلوک حضرت حسن مجتبی ـ رضیاللهعنه ـ راهکار مناسبی برای رهایی از بحران اختلاف و چنددستگی، و جلوگیری از اتلاف توانمندیها و استعدادها در محل غیرمناسبش است.
شهادت علی مرتضی
به روایت کتب معتبر تاریخی اهلسنّت، از جمله «تاریخ البدایه و النهایه» اثر علامه ابنکثیر دمشقی، حضرت علی ـ رضیاللهعنه ـ در سحرگاه روز جمعه، هفدهم رمضان سال چهلم هجری، درحالیکه قصد اقامه نماز صبح در مسجد جامع کوفه داشت، در حمله ناجوانمردانه و غافلگیرانه ابنملجم خارجی و با شمشیر زهرآلودش زخمی شد(ابنکثیر، البدایه و النهایه: ۷/۵۴۴)، و دو شب پس آن، شب یکشنبه نوزدهم رمضان، در ۶۳ سالگی به شهادت رسید.(همان: ۵۵۰) حضرت حسن بر جنازه پدر نماز خواند؛ سپس پیکر مطهّر ایشان را از خوف تعرّض خوارج در دارالإماره کوفه به خاک سپردند.(همان: ۵۴۸)
سیّدنا علی ـ رضیاللهعنه ـ قبل از شهادتش به حضرت حسن و حسین و دیگر اهل و فرزندانش وصیّت کرد؛ متن وصیّت ایشان به روایت تاریخ طبری و تاریخ البدایه و النهایه از قرار ذیل است:
«بسم الله الرحمن الرحیم! هذا ما أوصی به علی بن أبیطالب أنّه یشهد أنّ لا إله إلا الله وحده لا شریک له و أنّ محمداً عبده و رسوله، أرسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کلّه و لو کره المشرکون، إنّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لاشریک له و بذلک أمرت و أنا أوّل المسلمین. أوصیک یا حسن و جمیع ولدی و من بلغه کتابی بتقوی الله ربّکم و لا تموتنّ إلاّ و أنتم مسلمون، و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا، فإنّی سمعت أباالقاسم ـ صلّیالله علیه وسلّم ـ یقول: «إن صلاح ذات البین أفضل من عامه الصلاه و الصیام». أنظروا إلی ذوی أرحامکم فصلوا لیهوّن الله علیکم الحساب. الله الله فی الأیتام فلاتعفوا [أو تُعنوا] أفواههم و لایضیّعن بحضرتکم. و الله الله فی جیرانکم فإنّهم وصیّه نبیّکم، مازال یوصی بهم حتّی ظننا أنّه سیورثهم. و الله الله فی القرآن فلایسبقنّکم إلی العمل به غیرکم. و الله الله فی الصلاه فإنّها عمود دینکم. و الله الله فی بیت ربّکم فلایخلون منکم ما بقیتم فإنّه إن ترک لمتناظروا. و الله الله فی شهر رمضان فإنّ صیامه جنّه من النار. و الله الله فی الجهاد فی سبیل الله بأموالکم و أنفسکم. و الله الله فی الزکاه فإنّها تطفیء غضب الرب. و الله الله فی ذمّه نبیّکم لاتظلمن بین ظهرانیکم. و الله الله فی أصحاب نبیّکم فإنّ رسولالله ـ صلّیالله علیه وسلّم ـ أوصی بهم. و الله الله فی الفقراء و المساکین فأشرکوهم فی معاشکم. و الله الله فیما ملکت أیمانکم فإنّ آخر ما تکلّم به رسولالله ـ صلّیالله علیه وسلّم ـ أن قال: «أوصیکم بالضعیفین نسائکم و ما ملکت أیمانکم» الصلاه الصلاه، لاتخافن فی الله لومه لائم یکفکم من أرادکم و بغی علیکم. و قولوا للنّاس حسناً کما أمرکم الله و لاتترکوا الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر، فیولّی الأمر شرارکم ثم تدعون فلایستجاب لکم، و علیکم بالتواصل و التباذل، و إیّاکم و التدابر و التقاطع و التفرّق، و تعاونوا علی البر و التقوی و لاتعاونوا علی الإثم و العدوان و اتقوا الله إنّ الله شدید العقاب، حفظکم الله من أهل بیت، و حفظ علیکم نبیّکم، أستودعکم الله و أقرأ علیکم السلام و رحمهالله». (تاریخ طبری: ۶/۶۴. البدایه و النهایه: ۷/۵۴۵ـ۵۴۶)
نکات بارز این وصیتنامه عبارت است از: ۱. شهادت به وحدانیت و توحید باری تعالی، اقرار به رسالت پیامبر اسلام، اعلان برتری و غلبه دین اسلام بر ادیان و آیینهای دیگر، و تأکید بر اخلاص عمل در تمام شئون زندگی؛ ۲. توصیه به تقوا و پایبندی به احکام اسلام در لحظه لحظه زندگی تا دم مرگ؛ ۳. اعتصام به ریسمان الهی و پرهیز از تفرقه؛ ۴. توصیه به صله رحم، مواسات و همدردی با ایتام، و ادای حقوق همسایگان؛ ۵. پیشگام بودن در عمل به قرآن، پایبندی به اقامه نماز، دلدادن به زیارت خانه خدا و ادای حج و عمره، پایبندی به روزه رمضان و استفاده از برکات این ماه مبارک، جهاد در راه خدا با جان و مال، و ادای زکات؛
۶. پاسداری از دین و میراث نبوّت؛
۷. تأکید بر پاسداری از حرمت صحابه و یاران پیامبر و مجال ندادن به بدخواهان و بدگویان آنان؛
۸. رسیدگی به فقرا و مساکین و همکاری با آنان؛
۹. رعایت حقوق زیردستان و زنان؛
۱۰. در بیان حق و حقیقت از کسی واهمه نداشتن؛
۱۱. سخنان نیکو بر زبان آوردن و به امر به معروف و نهی از منکر پایبند بودن؛
۱۲. برقراری ارتباط با دیگران، و بذل و بخشش کردن؛
۱۳. پرهیز از پشتکردن، قطع رابطه کردن و چنددستگی؛
۱۴. تعاون و همکاری در امور خیر و کارهای خداپسندانه، و عدمتعاون در امور آلوده به گناه و ظلم و بیعدالتی؛
۱۵. دعای خیر برای اهلبیت نبوی.
بیعت خلافت حسن مجتبی
در آخرین روزهای زندگی حضرت علی، گروهی از مردم نزد ایشان حاضر شدند و گفتند: ای امیرمؤمنان! آیا کسی را برای خلافت پس از خود تعیین نمیکنید؟ ایشان پاسخ دادند: خیر! همانطورکه رسول خدا ـ صلّیالله علیه وسلّم ـ شما را به خودتان واگذاشت، من نیز شما را به خودتان وامیگذارم؛ اگر خداوند به شما اراده خیر داشته باشد، شما را بر انتخاب بهترینتان متّفق میگرداند همانگونهکه بعد از رسول خدا شما را بر انتخاب بهترینتان (حضرت ابوبکر صدّیق) متّفق گردانید.(ندوی، المرتضی:۳۰۱)
از این روایت معلوم میشود که حضرت علی ـ کرّماللهوجهه ـ حضرت حسن را بهعنوان جانشین خویش تعیین نکرد و مردم را در انتخاب خلیفه آزاد گذاشت، و نیز ثابت میشود که هیچ نصّی دال بر انتصاب حضرت حسن برای خلافت یا امامت وجود نداشته است، چراکه اگر چنین میبود حضرت حسن برای اثبات خلافتش به آن استدلال میکرد و هرگز با وجود نص از خلافت کنارهگیری و با معاویه ـ رضیاللهعنه ـ صلح و بیعت نمیکرد. و نیز اگر پس از ایشان نصّی برای اثبات خلافت یا امامت برای حضرت حسین میبود، هرگز حضرت حسن حق برادرش را نادیده نمیگرفت و دست بیعت در دستان حضرت معاویه نمیگذاشت. همچنین حضرت حسین ـ رضیاللهعنه ـ پس از وفات برادرش حسن بر بیعت با معاویه باقی نمیماند و هنگامی که کوفیان از او دعوت به شورش علیه معاویه کردند، این دعوت را رد نمیکرد و نمیگفت: بین ما عهد و پیمانی است که نباید شکسته شود. حتی پس از وفات معاویه هرگز حسین ادعای خلافت نکرد و فقط برای مبارزه با ظلم در مقابل یزید قیام کرد تا اینکه در صحرای کربلا به شهادت رسید. از همه این مطالب درمییابیم که حضرت حسن معتقد به شورا در تعیین خلیفه بود و به همین دلیل هنگام صلح با معاویه شرط کرد که پس از ایشان خلیفه توسّط شورای مسلمین تعیین شود.(صلابی، الحسن بن علی بن أبیطالب: ۱۸۴، به نقل از تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری إلی ولایه الفقیه اثر احمد الکاتب، ص ۱۷ و ۱۸)
بههرحال پس از شهادت حضرت علی، مردم حضرت حسن را بهعنوان خلیفه مسلمین انتخاب و با ایشان بیعت کردند. قیس بن سعد بن عباده اوّلین کسی بود که دستش را برای بیعت با حضرت حسن دراز کرد و حضرت حسن از او بر کتاب الله و سنّت رسولالله بیعت گرفت و سپس بقیه مردم با ایشان بیعت کردند.(ابنکثیر، البدایه و النهایه: ۷/۶۱۶)
امیرالمؤمنین حضرت حسن بن علی مدت هفت ماه و به روایتی هشت ماه و در یک روایت شش ماه خلیفه مسلمانان بود و حجاز، یمن، عراق و ... تحت حکم ایشان بودند و این مدّت به تصریح بسیاری از علمای بزرگ جهان اسلام جزء دوره خلافت راشده بوده است؛ زیرا با افزودن این چند ماه به مجموع مدّت زمان خلافت خلفای اربعه، مدت ۳۰ سالی که در حدیث آمده است، تکمیل میشود. رسولالله ـ صلّیالله علیه وسلّم ـ فرمودند: «الخلافه فی أمّتی ثلاثون سنه ثم ملک بعد ذالک»[سنن ترمذی: ش ۲۲۲۶]؛ خلافت در امّت من سی سال است، پس از آن پادشاهی است. ابنکثیر در شرح این حدیث مینویسد: سی سال با خلافت حضرت حسن بن علی کامل میشود؛ زیرا ایشان در ربیعالأول سال ۴۱ هجری به نفع معاویه از خلافت کناره گرفت و در همین ایام سی سال کامل از وفات رسولالله ـ صلّیالله علیه وسلّم ـ میگذشت. آنحضرت در ربیعالأول سال ۱۱ هجری وفات کرد و این خود از دلایل نبوّت رسولالله ـ صلّیاللهعلیهوسلّم ـ است.(صلابی، الحسن بن علی بن أبیطالب: ۱۸۶) در نتیجه حضرت حسن بنا بر عقیده اهلسنّتوجماعت پنجمین خلیفه راشد است.
صلح با معاویه
حضرت حسن در مدت کوتاه خلافتش توانست به لشکر عراق انسجام خاصی بخشیده و امرای سپاه و فرماندهان جنگی را بهخوبی در کنارش نگه دارد و با وجود نفوذ شخصیتیاش از نظر سیاسی، لشکری، اخلاقی و دینی و وجود فرماندهان بانفوذی همچون قیس بن سعد بن عباده، حاتم بن عدی طائی و ... میتوانست بهراحتی درصدد نبرد با اهل شام برآید و آنان را تحت حکم خویش درآورد، امّا شخصاً تمایلی به این کار نداشت، بلکه همواره بهخاطر حفاظت از خونهای مسلمانان، وحدت بخشیدن به صفوف امّت، زهد و استغنایش نسبت به حکمرانی و شوق و رغبتش به آخرت، تمایل به صلح و آشتی داشت. ایشان اوّلین خلیفه در تاریخ اسلام است که از منصب خویش کنارهگیری کرد و طرح بزرگ صلح را با موفّقیت تمام به اجرا درآورد و پیشگویی رسول اکرم ـ صلّیالله علیه وسلّم ـ را متحقّق ساخت.
برای واضحشدن جریان صلح به مراحلی که منجر به معاهده نهایی صلح گردید، اشاره میکنیم:
مرحله نخست: دعای رسول خدا ـ صلّیالله علیه وسلّم ـ برای حضرت حسن که خداوند بهوسیله او بین دو گروه بزرگ از مسلمانان صلح ایجاد کند. علامه ندوی مینویسد: این دعا تنها یک پیشبینی معمولی درباره حسن بن علی ـ رضیاللهعنه ـ نبود بلکه ارشادی بود که سرمشق زندگی و تفکّر آینده حضرت حسن قرار گرفت و در اعماق وجود او جای گرفت و بهعنوان وصیّتی از جانب جدّ بزرگوارش، رسول خدا ـ صلّیالله علیه وسلّم ـ سرلوحه زندگیش بود. نتایج این تأثیر فکری در موضعگیریها و آرا و نظریات ایشان در جریان خلافت پدرش و جنگهای جمل و صفین بهخوبی ظاهر شد. طبق این پیشبینی رسول خدا که «إنّ إبنی هذا سیّد و لعلّ الله أن یصلح به بین فئتین من المسلمین؛ همانا این فرزندم سیّد و سردار است و امید است خداوند بهوسیله او بین دو گروه بزرگ از مسلمانان صلح برقرار نماید»(صحیح بخاری: ش ۷۱۰۹) سیادت و سرداری حضرت حسن به اثبات رسید و این صلح شایستهترین کاری بود که ایشان انجام داد. و اگر صلح با معاویه امر مستحسن و پسندیدهای نمیبود هرگز رسول خدا ـ صلّیالله علیه وسلّم ـ بهخاطر این کار ایشان را نمیستود.
مرحله دوّم: هنگام بیعت مردم با حضرت حسن برای خلافت، ایشان شرط عجیبی را بیان کرد که بدون آن بیعت اهل عراق پذیرفته نبود و آن اینکه فرمود: «والله لا أبایعکم إلا علی ما أقول لکم! قالوا ما هو؟ قال: تسالمون من سالمت و تحاربون من حاربت»؛ بهخدا قسم با شما بیعت نمیکنم مگر به یک شرط! گفتند: چه شرطی؟ فرمود: با هر کس من صلح کردم شما نیز صلح کنید، و با هرکس من جنگیدم شما نیز بجنگید.(صلابی، الحسن بن علی بن أبیطالب: ۳۲۸) از این روایت معلوم میشود که حضرت حسن از آغاز خلافتش نیّت صلح را در سر داشت و از همان ابتدا اهل عراق را برای این امر آماده میکرد.
مرحله سوّم: پس از اینکه اهل عراق از نیت حضرت حسن برای صلح با حضرت معاویه اطّلاع یافتند، از ایشان ناراحت شدند و گفتند: این رفیق شما نیست و نمیخواهد بجنگد.(طبری:۵/۱۶۲) علامه ابنکثیر در تاریخ البدایه و النهایه مینویسد: اهل عراق حسن بن علی را برگزیدند تا به فرماندهی ایشان با اهل شام بجنگند، امّا به مقصود خود نرسیدند. در این باره خودشان مقصّر بودند، زیرا آرای متفاوتی داشتند و از رهبران خود اطاعت نمیکردند، و اگر حقیقتاً درک میکردند که خداوند چه نعمت بزرگی را به آنان داده است و آنان را به بیعت با نوه رسول خدا، سردار جوانان بهشت و یکی از دانشمندان صحابه مشرّف کرده است، قدر آن را میدانستند.(البدایه والنهایه: ۷/۶۱۸) امّا بعکس تصمیم به ترور ایشان گرفتند و این اوّلین اقدامشان برای ترور حضرت حسن اندکی پس از بیعت خلافت بود. در روایت ابیجمیله در طبقات ابنسعد آمده است: پس از گذشت مدّت کوتاهی از انتخاب حضرت حسن برای خلافت، ایشان در حال نماز در سجده بود که فردی با خنجر به ایشان حمله و از ناحیه لگن ایشان را زخمی کرد که بعد از چند ماه التیام یافت. ایشان پس از این واقعه بر سر منبر مسجد کوفه خطبهای ایراد کرد و فرمود: ای اهل عراق! درباره ما از خداوند بترسید، زیرا ما امرا و مهمانان شماییم و ما همان اهلبیت هستیم که خداوند دربارهشان فرموده است: «إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت و یطهّرکم تطهیراً» تا اینکه همه اهل مسجد به گریه افتادند.(صلابی، الحسن بن علی بن أبیطالب: ۳۲۹)
مرحله چهارم: حضرت حسن پس از اصرار شدید اهل کوفه و تقاضاهای مصرّانه قیس بن سعد بهسوی شام حرکت کرد و قیس را در رأس سپاهی ۱۲ هزار نفری قبل از خود به محل مَسْکِِن فرستاد و خود با سپاهش در پی آنان حرکت کرد و در نزدیکی مدائن اتراق کرد. این حرکت غالباً در ماه صفر سال ۴۱ هجری صورت گرفت.(همان:۳۳۰)
مرحله پنجم: حضرت معاویه نیز با شنیدن خبر لشکرکشی اهل عراق از شام حرکت کرد و در محل جسر منیح فرود آمد، سپس از آنجا بهسوی مسکن روانه شد تا اینکه پس از پنج شبانهروز به مسکن رسید. البته حضرت معاویه بهعلّت جراحت سختی که در حادثه ترورش توسط خوارج همزمان با روز ضربه خوردن حضرت علی ـ رضیاللهعنه ـ برداشته بود، مدت طولانیای بستری بود و به همین دلیل با تأخیر حرکت کرده بود.
در این میان که حضرت حسن در مدائن بود، ناگاه فردی از اهل عراق فریاد زد که قیس بن سعد کشته شده است. با انتشار این شایعه، هرجومرج در لشکر بهوجود آمد و سستعنصری و عدم استقامت عراقیان بار دیگر ظاهر شد و افرادی از سپاه عراق به خیمههای حضرت حسن هجوم آوردند و اموال موجود در خیمهها را به غارت بردند، حتّی زیرانداز را از زیر پای حضرت حسن کشیده و به سرقت بردند و ایشان را نیز زخمی کردند.
حضرت حسن با مشاهده این وضع اسفبار، از سپاهیانش رنجیده خاطر گردید و با ناراحتی در حالی که زخمی بود سوار بر اسبش به سوی قصر مدائن رفت. این اقدام اهل عراق، انگیزه صلح را در ذهن حضرت حسن تقویت کرد. والی مدائن در آن زمان سعد بن مسعود ثقفی ـ عموی مختار ثفقی ـ بود. وقتی حسن در قصر استقرار یافت، مختار بن ابیعبید ثقفی نزد عمویش سعد آمد و گفت: آیا میخواهی به مقام و ثروت برسی؟ او گفت: منظورت چیست؟ مختار گفت: حسن بن علی را دستگیر کن و در قید و بند به سوی معاویه بفرست و از او امان بخواه. عمویش گفت: خداوند تو را رسوا کند این چه سخن زشتی است که به زبان میآوری، آیا به فرزند دختر رسول خدا خیانت کنم؟ [البدایه و النهایه: ۷/۶۱۶]
مرحله ششم: آغاز مذاکرات صلح بین حضرت حسن و حضرت معاویه و وقوع صلح در بین ایشان. امام بخاری ـ رحمهالله ـ در کتاب صحیحش، از طریق حسن بصری، آن لحظه از تاریخ امّت اسلامی را که در آن دو گروه بزرگ مسلمان با هم روبهرو شدند، اینگونه روایت میکند: بهخدا قسم حسن بن علی با لشکرهایی همانند کوهها از معاویه و لشکر شام استقبال کرد. عمرو بن عاص گفت: من لشکرهایی را میبینم که بر نخواهند گشت مگر پس از اینکه حریفشان را نابود کنند. معاویه ـ که به خدا قسم بهترین آن دو مرد بود ـ گفت: ای عمرو! اگر اینها آنان را بکشند و آنان اینها را از بین ببرند، دیگر چه کسی به امور مردم رسیدگی خواهد کرد؟ چه کسی فرزندان، زنان و اموالشان را سرپرستی خواهد کرد؟ آنگاه دو نفر از قریش از قبیله بنیعبدالشمس به نامهای عبدالرحمن بن سمره و عبدالله بن عامر را بهسوی حضرت حسن فرستاد و به آنان گفت: نزد وی بروید و با وی صحبت کرده و صلح را عرضه کنید و از ایشان بخواهید این امر را بپذیرد. آنان نزد حضرت حسن آمده و درخواست صلح را مطرح کردند. حضرت حسن به آنان گفت: ما بنیعبدالمطلب در این مال (بیتالمال) تصرّفاتی کردهایم (یعنی در جاهایی که صلاح دانستهایم از بیتالمال خرج کردهایم. چنان نشود که پس صلح و واگذار کردن امور مسلمانان به معاویه، مورد بازخواست قرار گیریم)؛ دیگر اینکه این امّت در خونهای خودش فرورفته است [پس باید کاری کرد که جلوی این خونریزیها گرفته شود]. نمایندگان معاویه گفتند: معاویه نیز فلان و فلان شرط را عرضه میکند و درخواست صلح دارد. حضرت حسن فرمود: چه کسی وفای معاویه را به این عهد ضمانت میکند؟ عبدالرحمن بن سمره و عبدالله بن عامر گفتند: ما ضمانت میکنیم. هرچه حضرت حسن درخواست کرد، آندو گفتند: ما ضمانت میکنیم. و نهایتاً این مذاکرات به صلح بین حضرت حسن و حضرت معاویه منتهی شد. حسن بصری در ادامه روایت میگوید: از أبابکره شنیدم که میگفت: «رسول خدا ـ صلّیالله علیه وسلّم ـ را بالای منبر دیدم در حالی که حسن بن علی در کنار ایشان بود. آنحضرت گاهی به حاضران نگاه میکرد و گاهی به چهره حسن؛ سپس فرمود: «إنّ ابنی هذا سیّد، و لعلّ الله أن یصلح به بین فریقین عظیمین من المسلمین»؛ این فرزندم سیّد و والامقام است، و امید است خداوند توسّط او بین دو گروه بزرگ از مسلمانان صلح و آشتی برقرار کند.(صحیح بخاری: ش ۷۱۰۹)
علامه ابنحجر عسقلانی ـ رحمهالله ـ از این حدیث، موارد زیر را استنباط کرده است:
۱ـ ظهور یکی از دلایل نبوّت رسولالله ـ صلّیالله علیه وسلّم ـ با تحقّق پیشگویی آنحضرت؛
۲ـ منقبت و جایگاه بلند حضرت حسن؛ زیرا او خلافت را بهخاطر ضعف و کمی تعداد یا هر علّت دیگری رها نکرد، بلکه بهخاطر اینکه رضایت الهی را در حفاظت خونهای مسلمانان میدید و این امر را به مصلحت دین و امّت اسلامی میپنداشت، صلح را پذیرفت؛
۳ـ در حدیث ردّ محکمی است بر ادعای پوچ خوارج که حکم به تکفیر حضرت علی و یارانش و حضرت معاویه و یارانش میدادند؛ زیرا پیامبر اکرم ـ صلّیالله علیه وسلّم ـ فرمودند که این صلح بین دو گروه از مسلمانان صورت خواهد گرفت؛
۴ـ بیان فضیلت اصلاح بین النّاس و حفاظت از خون مسلمانان؛
۵ـ دلالت بر رأفت حضرت معاویه بر رعیت و شفقتش بر مسلمانان و عاقبتاندیشی ایشان نسبتبه امور آنان؛
۶ـ جواز خلافت مفضول با وجود شخص افضل؛ یعنی با وجود شخصیتهایی چون حضرت حسن بن علی، سعد بن أبیوقّاص و سعید بن زید ـ که این دو از اصحاب بدر بودند ـ، با حضرت معاویه بیعت شد؛
۷ـ جواز کنارهگیری خلیفه و حاکم از خلافت و حکومت در صورتیکه مصلحت امّت و ملّت در آن باشد؛
۸ـ سیادت و سروری واقعی از آن کسی است که به مردم نفع برساند و در راستای صلح و همبستگی در میان آنان گام بردارد.(عسقلانی، فتحالباری: ۱۳/۸۳ ـ ۸۴)
چنین روایتی در طبقات ابنسعد نیز وجود دارد که مؤید اقدام هر دو جانب برای صلح است.
مرحله هفتم: پس از مذاکرات موفّقیتآمیز صلح بین حسن و معاویه رضیاللهعنهما، حضرت حسن خواست اذهان یاران و لشکریانش را برای پذیرش صلح آماده کند؛ بدینمنظور در میان آنان به سخنرانی پرداخت و چگونگی مصالحه با معاویه را تشریح کرد. در اثنای خطبه عدّهای از لشکریانش به قصد کشتنش به ایشان حملهور شدند.
حضرت حسن در خطبهاش گفت: امیدوارم خیرخواهترین مردم برای خلق خدا باشم. من هرگز نسبت به کسی کینه و عداوت نداشتهام. بدانید اتحاد و همبستگی که شما آن را نمیپسندید، بهتر از تفرقه و اختلافی است که آن را دوست میدارید. من از خودتان برای شما خیرخواهترم، پس با تصمیم من مخالفت نکنید و علیه من سخن نگویید.
در این هنگام مردم به همدیگر نگاه کردند و گفتند: بهخدا قسم میخواهد با معاویه صلح کند و سست و بیاراده شده است. آنگاه گروهی به او حمله کردند و ردایش را از روی دوشش برداشتند بهنحویکه فقط شمشیرش بر شانهاش آویزان ماند. حضرت حسن از این واکنش لشکریانش بسیار ناراحت شد و سوار بر اسبش در میان لشکر به راه افتاد. عدّهای از عجز و ناتوانیاش سخن میگفتند و عدّهای او را از این اقدام منع میکردند. در این میان فردی از طائفه بنیأسد به نام جرّاح بن سنان که تفکّری خارجی داشت به حضرت حسن نزدیک شد و افسار اسبش را گرفت و با تیشهای به ایشان حمله کرد و در حالی که میگفت: ای حسن تو نیز همانند پدرت مشرک شدهای! چنان ضربهای به ران ایشان زد که تا استخوان شکافته شد. بالاخره او را از حضرت حسن دور کرده و به سزای عملش رساندند، و حضرت حسن را به طرف کاخ سفید مدائن بردند. (صلابی، الحسن بن علی بن أبیطالب: ۳۳۶، به نقل از أنسابالأشراف بلاذری)
در طبقات ابنسعد آمده است که حسن بن علی سران لشکرش را در قصر مدائن جمع کرد و خطاب به آنان گفت: ای اهل عراق سه مسئله از جانب شما مرا غمگین و رنجیده خاطر کرده است که هرگز نمیتوانم خود را تسلّی دهم. کشتن پدرم، زخمی کردن خودم، و ربودن اموالم. درحالیکه شما با من بیعت کرده بودید که با هرکه صلح کنم صلح کنید، و با هرکه جنگیدم بجنگید. اینک من با معاویه صلح و بیعت کردهام، پس از او حرف شنوی داشته باشید و او را اطاعت کنید. (ابنسعد، طبقات:۵/۴۳، ترجمه فارسی محمود مهدوی دامغانی)
حضرت حسین ـ رضیاللهعنه ـ پس از شنیدن خبر صلح، از این امر ابراز نارضایتی کرد، امّا بعد از اینکه پافشاری حضرت حسن را بر این موضع دید، به تصمیم ایشان رضایت داد و تابع رأی ایشان شد.(همان) قیس بن سعد نیز با شنیدن خبر صلح بسیار ناراحت شد و ابتدا از اطاعت هر دو (حسن و معاویه) بیرون آمد و با عدّهای به ناحیهای منزوی شد، امّا پس از مدّتی دوباره بازگشت و با حضرت معاویه بیعت کرد.(البدایه و النهایه:۸/۱۶)
مرحله هشتم: پس از انعقاد صلح، حضرت حسن از منصب خلافت کنارهگیری و امور مسلمانان را به حضرت معاویه واگذار کرد و از مدائن به کوفه رفت. حضرت معاویه نیز عازم کوفه شد و در محلی به نام نخیله در نزدیکی کوفه با حضرت حسن ملاقات کرد و در این ملاقات حضرت حسن رسماً با حضرت معاویه بیعت کرد. (صلابی، الحسن بن علی بن أبیطالب: ۳۳۹ـ ۳۴۰)
خلاصه اینکه حضرت حسن بهخاطر مصلحت امّت اسلامی، جلوگیری از ریختهشدن خون مسلمانان، ایجاد اتحاد و همبستگی در بین امّت اسلامی و پایان دادن به جنگ داخلی اقدام به پذیرش صلح کرد. این واقعه در ربیعالأول سال ۴۱ هجری رخ داد و بدینترتیب سی سال خلافت بر منهاج نبوّت با کنارهگیری حضرت حسن از خلافت به پایان رسید. این سال را عامالجماعه/ سال اتحاد و همبستگی مسلمانان نامیدند.
شخصیت معاویه
بیگمان شخصیت برجسته حضرت معاویه و زندگی درخشان ایشان در خدمت به اسلام خود از عوامل مهم موفقیت این صلح بود. فضایل و مناقب ایشان در موارد متعددی آمده است، از جمله:
ـ ایشان در شمار مجاهدان غزوه حنین بودند که این آیه دربارهشان نازل شد: «ثم أنزل الله سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و أنزل جنوداً لم تروها»[توبه: ۲۶]. پس سکینه الهی در غزوه حنین نصیب حضرت معاویه نیز شد.
ـ رسولالله ـ صلّیالله علیه وسلّم ـ بارها برای معاویه دعا فرمودند: «اللّهم اجعله هادیاً مهدیّاً و اهد به»[سنن ترمذی]؛ پرودگارا او را هدایتکننده و هدایتیافته بگردان و به وسیله او [دیگران را] هدایت نما. و نیز دعا کردند: «اللّهم علّم معاویه الکتاب و الحساب و قه العذاب»؛ خداوندا به معاویه کتاب و حساب بیاموز و او را از عذاب نجات بده. و نیز فرمودند: «اوّلین لشکریانی که از میان امّت من در دریا بجنگند، مستحق جنّتاند». و اوّلین لشکری که برای جهاد با دشمنان اسلام در دریا اقدام کرد، فرماندهیش با حضرت معاویه بود. (صلابی، الحسن بن علی بن أبیطالب: ۳۵۲ـ۳۵۳)
ـ حضرت عبدالله بن عباس، معاویه را فقیه برشمرد. عبدالله بن مبارک فرمود: معاویه در نزد ما محل امتحان است هر کس را دیدیم به معاویه با دیده نارضایتی مینگرد او را به بدبینی نسبت به تمام صحابه متهم میکنیم. حضرت علی ابن أبیطالب فرمود: امارت معاویه را ناپسند ندانید به خدا قسم وقتی او را از دست دهید خواهید دید که سرها از بدنها مانند حنظل جدا میشود.(همان: ۳۵۵) حضرت عمر وقتی معاویه را والی شام کرد، فرمود: از معاویه جز به خیر یاد نکنید. و ابنتیمیه میگوید: علما اتفاقنظر دارند که معاویه برترین پادشاهان این امّت است؛ زیرا چهار خلیفه قبل از ایشان خلفای رسولالله بودند و او اوّلین پادشاه مسلمانان بود و پادشاهیاش پادشاهی توأم با رحمت [برای امّت] بود.
شروط صلح
در کتب معتبر حدیث و تاریخ به شروط اساسی صلح اشاره شده است که عبارتاند از:
شرط اوّل: عمل به کتاب الله و سنّت رسولالله ـ صلّیالله علیه وسلّم ـ و سیرت خلفای راشدین؛ این شرط در کتب تاریخی اهلسنّت و کتب شیعه از جمله الأخبار الطوال دینوری و تاریخ یعقوبی ذکر شده است.(محمّدنافع، سیرت امیر معاویه: ۱/۳۱۶ و۳۱۸، به نقل از الأخبار دینوری: ۲۱۸، و تاریخ یعقوبی:۲/۲۱۵)
در کشفالغمّه اربیلی نیز متن صلحنامه چنین آمده است: «هذا ما صالح علیه الحسن بن علی بن أبیطالب معاویه بن أبیسفیان صالحه علی أن یسلم إلیه ولایه أمرالمسلمین علی أن یعمل فیهم بکتاب الله تعالی و سنّه رسوله و سیره الخلفاء الراشدین الصالحین».(محمّدنافع، سیرت معاویه:۱/۳۱۹ـ۳۲۰، به نقل از کشفالغمّه فی معرفه الأئمه، علی بن عیسی اربیلی: ۲/ ۱۴۵، چاپ تبریز)
استفاده از تعبیر «خلفای راشدین صالحین» توسّط حضرت حسن، نشانه توقیر و احترام ویژه ایشان نسبتبه خلفای راشدین و تأیید حقّانیت خلافت و عملکرد آنان است.
شرط دوّم: اموالی که به بنیعبدالمطلب تعلّق دارد از آنان گرفته نشود. این مطلب از روایت صحیح بخاری نیز ثابت است و ذکری از درخواست اموال جدید از حضرت معاویه در شروط صلح نیست.
شرط سوّم: جلوگیری از ریختن خون مردم و اعلان عفو عمومی برای تمام طرفهای درگیر. در روایت بخاری آمده است که حضرت حسن فرمود: «و أنّ هذه الأمّه عاثت فی دمائها، فکفّل الوفد للحسن العفو للجمیع فیما أصابوا من الدّماء».(بخاری، کتاب الصلح:۲/۹۶۳)
این شرط همان فتح بزرگی است که با این صلح به دست آمد و به خونریزیهایی که پس از شهادت حضرت عثمان ـ رضیاللهعنه ـ به راه افتاده بود، پایان داد، و پس از آن حرکت فاتحانه مجاهدان اسلام در شرق و غرب آغاز شد.
شرط چهارم: تعیین خلیفه پس از ایشان به صورت شورا بین مسلمانان باشد. این شرط تصریحی است بر عدم وجود نص بر خلافت یا امامت حضرت علی و حسن و حسین و بقیه اهلبیت. بعضیها گفتهاند که حضرت حسن خواهان ولایتعهدی و به دست گرفتن حکومت پس از معاویه شد که این مطلب با انگیزه صلح و نیز با روایات دیگر معارض است. ابناعثم در این خصوص از حضرت حسن ـ رضیاللهعنه ـ روایت میکند که ایشان فرمود: «أمّا ولایه الأمر من بعده، فما أنا بالراغب فی ذلک، و لو أردت هذا الأمر لم أسلمه»(صلابی، الحسن بن علی بن أبیطالب:۳۶۹، به نقل از الفتوح:۳،۴/۲۹۳)؛ درباره ولایتعهدی [و به دست گرفتن حکومت] پس از معاویه، هرگز بنده رغبتی به آن ندارم و اگر چنین رغبتی میداشتم هیچگاه خلافت را تسلیم ایشان نمیکردم.
در بعضی کتب تاریخی شرط دیگری ذکر شده است مبنی بر اینکه در ملأ عام و بر سر منابر به سیّدنا علی ـ رضیاللهعنه ـ ناسزا گفته نشود. مبنای این شرط خودساخته، ادّعای دروغین دشنام و ناسزاگویی علنی به سیّدنا علی در زمان حضرت معاویه است؛ امری که از هیچ روایت صحیح و معتبری ثابت نشده و غالباً ساخته و پرداخته تاریخنگاران مغرض در عهد عباسی و پس از آن است. از نظر اجتماعی و سیاسی نیز هیچ حاکمی با چنین کاری اذهان عمومی را علیه خود نمیشوراند.
حضرت حسن و حسین پس از صلح با حضرت معاویه، با رضایت و خشنودی با ایشان بیعت کردند و ایشان را بهعنوان خلیفه و ولیامر مسلمین پذیرفتند. پس از مصالحت و بیعت حضرت حسن، عدهای که از صلح ناراضی بودند، خطاب به ایشان گفتند: «السّلام علیکم یا مذل المؤمنین»؛ سلام بر تو ای ذلیلکننده مؤمنان. ایشان در جواب فرمود: اینگونه نگویید من خوارکننده مؤمنین نیستم بلکه من دوست نداشتم بهخاطر ملک و زمامداری خون مسلمانان ریخته شود.(محمّدنافع، سیرت معاویه: ۱/۳۳۳) و در روایتی آمده است که فرمود: اینگونه نگویید، زیرا از پدرم شنیدم که فرمود: ایامی نمیگذرد که معاویه زمامدار میشود. از آن وقت فهمیدم که این کار صورت خواهد گرفت؛ لذا نخواستم از جنگ میان من و او خون مسلمانان بیش از این ریخته شود. (صلابی، الحسن بن علی بن أبیطالب: ۳۵۵)
ملاباقر مجلسی نیز در «جلاءالعیون» آورده است: چون حضرت امام حسن با معاویه صلح کرد مردم به خدمت آنحضرت آمدند بعضی ملامت کردند او را به بیعت معاویه. حضرت فرمود: وای بر شما نمیدانید که من چه کار کردهام برای شما، بهخدا سوگند که آنچه که من کردهام بهتر است از برای شیعیان من از آنچه آفتاب بر آن طالع میگردد.(همان:۱/۳۳۵. به نقل از جلاءالعیون:۲۹۰) امام محمّدباقر نیز صلح حسن را برای امّت از دنیا و مافیها بهتر دانسته است.(همان)
از اوّلین نتایج صلح میتوان به آغاز دور جدید فتوحات اسلامی و رسیدن دعوت اسلامی به سرزمینهای جدیدی از جمله به مغرب (مراکش) در غرب، و سجستان، خراسان و ماوراءالنهر در شرق، و فرصت یافتن دولت اسلامی برای مبارزه با فتنه خوارج اشاره کرد.
حضرت حسن پس از کنارهگیری از منصب خلافت، همراه یاران و خویشاوندانش به مدینه منوّره بازگشت و تا آخرین روزهای زندگیش در آنجا اقامت داشت. مدینه منوّره در این روزها از التهابات سیاسی دور بود و با حضور شمار قابل توجّهی از علمای صحابه و شاگردان آنان از تابعین، فضای تعلیم و تعلّم و عبادت و تزکیه بر آن حاکم بود. حضور شخصیتهای علمی برجستهای در مدینه منوّره، همچون عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، ابوهریره، ابوسعید خدری و جابر بن عبدالله رضیاللهعنهم که تمام همّت و تلاششان مصروف روایت و ترویج احادیث نبوی، تفسیر قرآن و استنباط احکام فقهی بود، مدینه را به مرکز توجّه و رفتوآمد جویندگان علم و معرفت تبدیل کرده بود.(صلابی، الحسن بن علی بن أبیطالب: ۳۹۵ـ ۳۹۶)
حادثه وفات
عمران بن عبدالله بن طلحه روایت میکند حضرت حسن بن علی در خواب دید که بین دو چشمش آیه «قل هو الله أحد» نوشته شده است. سعید بن مسیّب از آن به وفات ایشان تعبیر کرد. پس از آن، ایشان چند روزی بیشتر زنده نماندند.(البدایهوالنهایه: ۸/۴۹)
در روایات آمده است که وفات حضرت حسن ـ رضیاللهعنه ـ در پی خوراندن زهر به ایشان اتّفاق افتاده است؛ امّا اینکه این زهر خوراندن توسّط چه کسی و با چه انگیزهای صورت گرفته است، در هالهای از ابهام قرار دارد. صحّت روایات تاریخیای که این اقدام را متوجّه حضرت معاویه و یزید میکند، ثابت نیست. قاضی ابنعربی در العواصم من القواصم، ابنتیمیه در منهاجالسنه، ذهبی در تاریخالإسلام، ابنکثیر در البدایهوالنهایه و ابنخلدون در تاریخش این مسئله را رد کرده و گفتهاند: سند معتبری برای اثبات این مسئله وجود ندارد.( صلابی، الحسن بن علی بن أبیطالب: ۴۰۰ـ ۴۰۱) عقلاً و منطقاً این اتّهام میتواند متوجّه کسانی باشد که از موضع صلحطلبانه حضرت حسن ـ رضیاللهعنه ـ آسیب دیدند و به اهداف خود نرسیدند، از آن جمله میتوان از آشوبطلبان سبایی و کجاندیشان خوارج نام برد که پیش از این حضرت حسن را زخمی کردند و پدر ایشان را به شهادت رساندند.(همان: ۴۰۲ـ ۴۰۳)
در مورد سال وفات حضرت حسن ـ رضیاللهعنه ـ چند روایت وجود دارد که راجحترین آنها سال ۵۱ هجری است. به هنگام وفات سن ایشان ۴۸ سال بود و پیکر مبارک ایشان در قبرستان بقیع دفن گردید.
همسران و فرزندان
درباره تعداد همسران ایشان روایات ضعیف و غیرقابل اعتماد بسیاری در کتابهای تاریخی ذکر شده است که بیشتر به افسانه شبیه است تا حقیقت. عدهای هفتاد، عدهای نود، عدهای دویستوپنجاه و عدهای تا سیصد همسر را به ایشان نسبت دادهاند، امّا هیچ یک از این روایات با سند صحیح و معتبری ثابت نشده است و مطالبی که از این روایات ثابت میشود هرگز با مقام بلند و شامخ سرور جوانان بهشت همخوانی ندارد و به نوعی طعن در شخصیت ایشان است. البته تعدّد همسر در آن عصر رایج بوده است و حضرت حسن در طول زندگیش تقریباً ده زن و یا کمی بیش از این را به همسری گرفته است، و همزمان بیش از چهار زن در نکاح ایشان نبوده است. از آن جمله میتوان از خوله بنت منظور فزاریه، جعده بنت أشعث، عایشه خثعمیه، أماسحاق بنت طلحه بن عبیدالله تمیمی، أمبشیر بنت أبیمسعود انصاری، هند بنت عبدالرحمن بن أبیبکر، أمعبدالله بنت الشلیل و چند زن دیگر نام برد.
ایشان از این تعداد همسر، صاحب ۲۲ فرزند پسر و دختر شدند که این تعداد از مجموع این ازدواجها طبیعی بود، و اگر آن تعداد افسانهای همسران ایشان صحّت میداشت تبعاً باید تعداد فرزندانشان چندین برابر این عدد میبود.(همان: ۲۸ـ۲۳)
اسامی تعدادی از فرزندان ایشان عبارت است از: زید، طلحه، حسن مثنّی، قاسم، ابوبکر، عبدالله، عمرو، عبدالرحمان، عمر، حسین، محمّد، یعقوب، اسماعیل، حمزه، جعفر، عقیل و أمحسین. نسل حضرت حسن فقط از زید و حسن مثنّی باقی ماند و از بقیه اولادش فرزندی به یادگار نماند. چند تا از پسران حضرت حسن در فاجعه دردناک کربلا همراه عمویشان حضرت حسین ـ رضیاللهعنه ـ به شهادت رسیدند.
صفات و ویژگیهای اخلاقی
حضرت حسن عالمی برجسته و خطیبی توانا بود و فصاحت و خطابت را از پدرش به ارث برده بود. از عابدترین و خداترسترین مردمان روزگار بود. وقتی وضو میگرفت و آماده نماز میشد رنگش تغییر میکرد. از او پرسیدند: این چه حالی است که به شما دست میدهد؟ فرمود: شایسته است کسی که میخواهد در بارگاه پروردگار صاحب عرش عظیم حاضر شود رنگش تغییر کند. وی بسیار حجّ میکرد. عبدالله بن عباس میگوید: بسیار پشیمانم از اینکه در جوانی پیاده به حجّ نرفتم، حسن بن علی ۲۵ بار پیاده حجّ کرد در حالی که اسبهای اصیل عربی در اختیارش بود. او مالش را سه بار با خدا تقسیم کرد (یعنی سه بار نصف داراییش را در راه خدا انفاق کرد). سکوتش بسیار بود و زهد و تقوایش در قضیه کنارهگیری از خلافت بهخوبی ثابت شد. وی از سخیترین و بخشندهترین انسانهای زمان خویش بود؛ هیچ سائلی از نزد او دست خالی بازنمیگشت.(همان: ۲۱۳)
هر روز بعد از نماز صبح در مسجدالنبی در محل ادای نمازش مینشست و تا طلوع خورشید به ذکر الهی مشغول میشد. سپس عدهای از بزرگان قوم با او مینشستند و به گفتوگو میپرداختند. پس از آن به خانههای أمّهاتالمؤمنین سر میزد و جویای احوال آنان میشد و مورد پذیرایی آنان قرار میگرفت و آنگاه به منزل خویش میرفت.(البدایه و النهایه: ۸/۴۰)
ایشان دارای صفاتی چون ایمان قوی، یقین استوار، علم وافر، صداقت، شجاعت، مروّت، زهد، تواضع، ایثارگری، خیرخواهی، نصیحتپذیری، حلم و صبر، علوّ همت، هوشیاری، اراده قوی، عدالتمنشی و صفات زیبای دیگری بود که به او شایستگی رهبری و سیادت میداد. حضرت حسن مجتبی ـ رضیاللهعنه ـ با برخورداری از این صفات عالی توانست بزرگترین پروژه اصلاحی تاریخ اسلام را عملی کند و با به جان خریدن عواقب آن، پیامآور صلح و امنیت و اتحاد و همبستگی برای امّت اسلامی باشد.
پاورقی:
۱. ابنسعد؛ طبقات؛ ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: انتشارات فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۴.
۲. ابنکثیر، أبوالفداء اسماعیل؛ البدایه و النهایه؛ الطبعه الأولی، دمشق ـ بیروت: دارابنکثیر، ۱۴۲۸هـ./ ۲۰۰۷م.
۳. صلابی، علیمحمّد محمّد؛ خامس الخلفاء الراشدین أمیرالمؤمنین الحسن بن علی بن أبیطالب؛ الطبعه الرابعه، دمشق ـ بیروت: دارابنکثیر، ۱۴۲۷هـ./ ۲۰۰۶م.
۴. عسقلانی، ابنحجر؛ فتح الباری؛ ریاض: دارالسلام ـ دمشق: دارالفیحاء، ۱۴۱۸هـ./ ۱۹۹۷م.
۵. محمّدنافع؛ سیرت حضرت امیر معاویه؛ لاهور؛ دارالکتاب، ۲۰۰۷م.
۶. ندوی، سیّد ابوالحسن علی؛ المرتضی؛ زاهدان: فاروقاعظم، ۱۳۸۵.