عقيده امام ابوحنيفه دربارهي توحيد
مبحث اول:
عقيده امام ابوحنيفه دربارهي توحيد
اول: عقيدهي او در توحيد «الله»
از نصوصي كه در قرآن و سنت دربارهي توحيد آمده، فهميده ميشود كه توحيد بر سه قسم است:
1. توحيد در ربوبيت: اعتقاد داشتن و اعتراف نمودن به اينكه خداوند متعال تنها خالق، مدبّر و تصرف كننده در نظام هستي است.
2. توحيد در الوهيت: اعتقاد داشتن به اينكه «الله» تنها ذاتي است كه سزاوار عبادت است و همهي معبودهاي ديگر باطلند. و مخصوص كردن انواع عبادات براي خداوند و شريك نگردانيدن با خداوند در عبادت.
3. توحيد در اسماء و صفات: نامگذاري و توصيف خداوند با نامهاي نيكو و صفاتي كه در كتاب و سنت براي خداوند متعال آمده است، با اعتقاد به اينكه اين نامها و صفات بر تمامي مفاهيم كمال كه شايستهي مقام خداوند است دلالت دارند و حقيقت مفاهيم آنها را با تقسيمات مذكور ثابت بدانيم.
امام ابوحنيفه ميفرمايد: «خداوند متعال به صفات مخلوقات توصيف نميشود».
و ميفرمايد: «براي كسي شايسته نيست، چيزي از جانب خود در مورد «الله» بگويد، بلكه بايد او را به آنچه خودش وصف كرده، وصف نماييم». و در جايي ديگر ميفرمايد: «الله» از بالا صدا زده ميشود نه از پايين وصفت پاييني در توصيف ربوبيت و الوهيت جايگاهي ندارد»... . و ديگر سخناني كه در اينباره از امام نقل شده است.
اينها رديست بر كساني كه تصور كردهاند، تقسيم بندي مذكور را ابن تيميه از خودش ساخته است.
دوّم: توسل شرعيه جايز و باطل دانستن توسل ساختگي و ناجايز: قطعاً مسئلهي توسل، مسئلهاي بسيار مهم و از مسائلي است، كه بدعتگذاري و اختلافِ در آن، ميان جاهلان و هواپرستان بسيار صورت گرفته است.
توسل به دلالت نصوص قرآن و سنت دو نوع است:
1. توسل جايز 2. توسل بدعي و ناجايز
توسل جايز بر سه نوع است:
الف- توسل به اسماء و صفات خداوند متعال.
خداوند متعال ميفرمايد: «و لله الاسماء الحسني فادعوه بها»:(خداوند اسمهاي نيكويي دارد، او را با آنها بخوانيد».
ب- توسل به اعمال نيكو؛ چنانكه در احاديث و داستان سه نفري كه در غار محبوس شده بودند، آمده است.
ج- توسل به دعاي فرد صالح زنده، بدليل عمل آناني كه به خدمت پيامبر ميآمدند و از ايشان درخواست دعا ميكردند.
بجز اين سه نوع، تمام انواع ديگر توسل بدعي و ناجايزند.
امام ابوحنيفه رحمة الله در باب توسل به شدت احتياط ميكرد؛ تا جايي كه توسل با الفاظ دو پهلويي را كه احتمال صحيح و اشتباه در آنها وجود داشت، مكروه ميدانست و از به كار بردن چنين الفاظي نهي ميكرد، امام رحمة الله ميفرمايد: «مكروه ميدانم كه فردي در دعايش بگويد؛ از تو ميخواهم كه به تكيهگاههاي عزت عرشت، يا بهحق مخلوقاتت،..» و ديگر سخنان نقل شده از او كه در ادامهي بحث ذكر خواهيم نمود.
با اين حال ميبينيم بسياري از منتسبان به مذهب حنفي، از عقيدهي امام ابوحنيفه منحرف شده و به توسل ناجايز و خود ساخته روي آوردهاند و هر كسي آنها را از اين عمل ناروا منع و با آنها مخالفت كند، متهم، به دوست نداشتن اولياء و انبياء ميشود.
توسل به نامهاي خداوند متعال
1- امام ابوحنيفه در مورد توسل شرعيِ جايز و نهي از توسل بدعيِ نا جايز، ميفرمايد: «براي كسي شايسته نيست كه خداوند را، جز با دعايي كه او اجازه و بدان دستور داده است، بخواند و خداوند در آيهي دعايي زير كه توسل مشروع را بيان ميكند، ميفرمايد: «و لله الاسماء و الحسني فادعوه بها و ذروا الذين يلحدون في أسمائه»: (براي خدا نامهايي نيكو است، پس او را با آن نامها بخوانيد و كساني كه در نامهاي او كجروي ميكنند را رها سازيد، بزودي كيفر آنچه ميكردند را خواهند ديد). «اعراف/180»
توسل با كلمات نا جايز و بدعي
2- امام ابوحنيفه ميگويد: «مكروه است در دعا بگوييم: خداوندا! از بحق فلان كس، يا بحق پيامبران و رسولانت و يا بحق بيت الحرام و مشعر الحرام، ميخواهم مشكلم را حل كني ويا ...»1
3- امام ابوحنيفه ميگويد: براي كسي شايسته نيست خداوند را بجز با خود او(اسمها، صفات و همان روشي كه مشروع قرار داده) بخواند و مكروه است كه بگويد از تو ميخواهم به تكيهگاههاي عزتِ عرشت2 يا بحق مخلوقاتت...»
4- سوم:ديدگاه امام ابوحنيفه در اثبات صفات خداوند متعال و رد جهميه.
5- امام ابو حنيفه ميگويد: خداوند با صفات مخلوقات توصيف نميشود و غضب و رضاي او بدون كيفيت دو صفت از صفات او تعالي بشمار ميرود، اين عقيدهي اهل سنت1 و جماعت است.
و خداوند غضب ميكند و راضي ميشود و جايز نيست كه بگوييم غضب و رضاي خداوند پاداش اوست. و مسلمان بايد خداوند را همان گونه كه او خود وصيف كرده توصيف كند.
و ميگويد: خداوند متعال بي نياز است، نزاده و زاده نشده و كسي همتاي او نيست، زنده، توانا، شنوا، بينا، آگاه و عالم است. دست خداوند بالاي دستهاي مخلوقات است و دست و چهرهي خداوند متعال همانند دست و (وجه)چهرهي مخلوقات نيست.
6-امام ميفرمايد: خدوند متعال چنانكه خودش فرموده دست، صورت و نفس دارد و تمام آنچه در قرآن، از دست، صورت و نفس آمده بدون تعيين كيفيت، صفات خداوند است و جايز نيست كه بگوييم منظور از دست خداوند قدرت و يا نعمت اوست؛ زيرا موجب تعطيل شدن صفت ميشود و اين عقيدهي قدريها و معتزليها است.2
6- ميفرمايد براي كسي شايسته نيست در مورد ذات خداوند اظهار نظر كند، بلكه لازم است خداوند را به آنچه خود توصيف كرده، توصيف كنيم و نبايد در بارهي خداوند متعال كه پروردگار جهانيان است با رأي و نظر شخصي چيزي بگوييم.1
7- وقتي از امام دربارهي نزول خداوند سؤال شد، فرمود: بدون كيفيت فرود ميآيد.2
8- امام ابوحنيفه ميگويد: خداوند متعال از بالا صدا زده ميشود، نه از پايين چرا كه پايين در صفات ربوبيت و الوهيت جايگاهي ندارد.3
9- و ميگويد: خداوند غضب ميكند راضي ميشود، گفته نشود، غضب او تعالي عذاب و رضاي او پاداش اوست.4
10- و ميگويد: خداوند متعال با هيچ چيزِ مخلوقاتش شباهت ندارد و هيچ يك از مخلوقات، شبيه خداوند نيست. همواره با اسمها و صفاتش بوده و خواهد بود.5
11- و ميگويد: صفات خداوند، مخالف صفات مخلوقات است، ميداند نه همانند دانستن ما، قدرت دارد نه همانند قدرت ما، ميبيند نه همانند ديدن ما، ميشنود نه مانند شنيدن ما، و سخن ميگويد نه همچون سخن گفتن ما.6
12- و ميگويد: خداوند با صفاتِ مخلوقات توصيف نميشود.
13- و ميگويد: هر كس خداوند را با مفهومي از مفاهيم بشري توصيف كند، بيقين كافر شده است. و از امام نعيم بن حماد رحمه الله روايت است كه فرمود:هر كس خداوند را به مخلوقات تشبيه كند، بيقين كه كافر شده و هر كس صفتي از صفاتي را كه خداوند، خودش را با آنها توصيف كرده، نفي كند بدون شك كافر شده است...» گفتني است كه عقيدهي همهي سلف صالح صحابه، تابعين و تبع تابعين - همين است.
14-و ميفرمايد: صفات خداوند ذاتي و فعلي است، صفات ذاتي مانند: حيات، قدرت، شنوايي، بينايي، اراده و...» و صفات فعلي مانند: آفريدن، روزي دادن، بوجود آوردن، ابداع و ساختن و ...» و خداوند متعال همواره با صفاتش بوده و خواهد بود.[1]
توضيح : صفات ذاتي و فعلي كه امام ذكر كرده فقط تعدادي از صفات خداوند است و بايد دانست كه همهي صفات خداوند اينها نيست و منظور امام نيز اين نيست كه همهي صفات خداوند همينهاست.
15-و ميگويد: همواره خداوند متعال فاعل افعالش بوده و فعل از صفات ازلي[2] او تعالي است و خداوند متعال فاعل است و فعل در ازل صفت او تعالي بوده و مفعول، مخلوق خداوند است.
16- و ميفرمايد: هر كس بگويد نميدانم خداوند در آسمان يا در زمين است؛ بدون ترديد كافر شده است. و همين طور هر كس بگويد قبول دارم خداوند بر عرش است اما نميدانم عرش در زمين است يا در آسمان، كافر ميشود.[3]
17-زني از امام سوال كرده بود: معبودي كه عبادت ميكني كجاست؟
امام در پاسخ فرمودند: خداوند بالاي آسمانهاست نه در زمين.
مردي به امام گفت: در بارهي آيهي «و هو معكم...»: (او -الله- با شماست...)چه ميگويي؟ فرمود همراهي خداوند با بندگان همانند اين است كه تو در نامهاي به كسي مينويسي من با توام، در حالي كه در كنار او نيستي.[4]
18-و ميگويد: دست خداوند بالاي دستهاي مخلوقات است اما همانند دستهاي مخلوقات نيست.1
19- و ميگويد: قطعاً خداوند در آسمان است نه در زمين، مردي پرسيد: در خصوص آيهي «و هو معكم» چه ميگويي؟ گفت: او تعالي به اينگونه همراه بنده است كه تو به مردي مينويسي من با تو همراهم، در حالي كه تو از او غايب هستي و در كنارش نيستي.2
20- و ميگويد: خداوند قبل از آنكه با موسي سخن بگويد، متكلم بوده است.3
21- و ميگويد: خداوند با كلامي كه شايسته مقام اوست، متكلم است و كلام در ازل از صفات او تعالي بوده است.4
22- و ميگويد: خداوند سخن ميگويد، نه مانند سخن گفتن ما.5
23- و ميگويد: موسي سخن خداوند را شنيده است، همانطور كه خداوند ميفرمايد: «و كلم الله موسي تكليما»: (خداوند با موسي سخن گفت سخن گفتني)6
24- و ميگويد: قرآن كلام الله است كه در مصحفها نوشته و در قلبها حفظ و با زبانها خوانده و بر پيامبر نازل شده است.7
25- و ميگويد: قرآن مخلوق نيست.8
خلاصه بحث
1- امام ابوحنيفه توسل با كلمات و الفاظي را كه در قرآن و سنت صحيح نيامده، مكروه ميداند.
2- امام ابوحنيفه تمامي اسمها و صفات نيكويي را كه خداوند براي خودش ثابت دانسته، بگونهاي كه شايستهي مقام او تعالي است، ثابت ميداند و همچنين معتقد است كه خداوند از مشابهت به مخلوقات و مشابهت مخلوقات با او، پاك و منزه است.
3- امام ابوحنيفه معتقد است، هركس صفت علّو (بالا بودن) خداوند را انكار كند، كافر است.
4- امام ابوحنيفه معتقد است، قرآن كلام خدا است و مخلوق نيست.
6- اقسام سهگانه توحيد كه عبارتند از: توحيد ربوبيت، توحيد الوهيت و توحيد اسماء و صفات، در سخنان و كلام امام ابوحنيفه وارد شده است.
تبصره:
برادر مسلمان! از سخنان امام بوضوح فهميده ميشود كه همهي صفات خدوند را بدون تشبيه و تمثيل ثابت ميداند و خداوند را بدون تعطيل(نفي) صفات منزه دانسته و صفت علو را براي خداوند ثابت ميداند و بر اين باور است كه قرآن عربي، كلام حقيقي خداوند است و سيدنا موسي عليهالسلام حقيقتاً سخن خداوند را شنيده و خداوند بدون كيفيت به آسمان دنيا فرود ميآيد و وجه(چهره) و يد(دست) از صفات خداوند متعال است و تأويل هيچ يك از صفات خداوند، جايز نيست.
در نتيجه: نبايد كسي بگويد، منظور از دست خداوند قدرت او و منظور از غضب او عذاب و منظور از رضاي الهي پاداش اوست؛ زيرا اين گونه تاويل صفات موجب تعطيل صفات ميشود كه عقيدهي جهميه است.
با وجود اين سخنان واضح و روشن امام ابوحنيفه جاي بسي تعجب است كه ماتريديها عقيدهي اين امام بزرگوار ترك ميكنند و همگام با جهميها، منكر بالا بودن الله شده و به خلق قرآن و حادث بودن كلام ازلي قائلند و بسياري از صفات خداي متعال را نفي و الفاظ صفات را تحريف ميكنند؟!
مبحث دوم: عقيدهي امام ابوحنيفه در اثبات تقدير الهي و درجات آن.
نصوص قرآن و سنت دلالت براين دارد كه ايمان به تقدير داراي چهار درجه است و ايمان به آن كامل نميشود، مگر با پذيرش هر چهار درجه كه عبارتند از:
1-ايمان به علم پيشي گيرندهي الهي. 2- ايمان به اينكه آن چه بوجود ميآيد، نوشته شده است. و اين نوشتهها از ازل پيش از خلقت آسمانها و زمين، در «لوح محفوظ» بوده است. 3-ايمان به ارادهي فراگيري الهي، براي تمام مخلوقات و افعال بندگان و غيره...
4-ايمان به اين كه تمام آن چه وجود دارد، خدا آفريده است.
امام ابوحنيفه سخناني دارد كه به هر يك از اين درجات اشاره كرده است.
1- مردي پيش امام ابوحنيفه آمد و دربارهي تقدير بحث ميكرد، امام به او گفت: مگر نميداني كسي كه در مورد تقدير انديشه و كاوش ميكند، همانند كسي است كه به خورشيد مينگرد، هر چه بيشتر نگاه ميكند، بر حيرتش افزوده ميشود.1
امام با اين سخن ميخواست او را از فرو رفتن در مسائل غيبي و تلاش و جستجو در اين زمينه بر حذر دارد و هدف از اين سخن اثبات درجات تقدير، ذكر شده نيست.
2-خداوند متعال در ازل پيش از وجود اشياء از آنها آگاه بوده است.2
3-خداوند متعال از معدوم در حالت عدم آگاه است و ميداند كه پس از بوجود آوردنش چگونه خواهد بود و از اشياء موجود در حال وجود و از چگونگي پس از نابودي شان آگاه است.3
4- مقدرات الهي در لوح محفوظ ثبت است.4
5- ما اعتراف ميكنيم كه خداوند به قلم دستور به نوشتن داد. قلم گفت: پروردگارا چه بنويسم؟ خداوند فرمود: هر چه تا روز قيامت بوجود ميآيد بنويس. به دليل اين كه خداوند متعال ميفرمايد: «و كل شئ فعلوه في الزبر و كل صغير و كبير مستطر»5: (هر چه انجام دادهاند در نامههاي اعمال نوشته شده و هر كوچك و بزرگ ثبت است).
6-در دنيا و آخرت همه چيز به اراده و خواست خداوند است.6
7-خداوند همه چيز را از عدم آفريده است.1
8-خداوند پيش از آفريدن مخلوقات هم خالق بوده است.2
9- ما معتقديم، بنده همراه با اعمال، اقرار و شناختش مخلوق است، لذا وقتي فاعل مخلوق است افعالش بطريق اولي مخلوق است.3
10-تمام افعال بندگان اعم از حركت و سكون كسب است، و خالق افعالشان خداوند است و همهي آنچه انجام ميدهند به خواست، آگاهي، داوري و تقدير الهي است.4
11-بندگان تمام افعالشان را اعم از حركت و سكون حقيقتاً كسب ميكنند و خداوند خالق افعالشان است، همهي اينها بخواست، آگاهي و تقدير الهي است. و همهي عبادات به فرمان، محبت، رضايت، آگاهي، داوري و تقدير الهي واجب گرديده است. و تمام گناهان بخواست، آگاهي و قضا و قدر الهي است؛ نه با محبت، رضايت و دستور او.5
12-خداوند متعال بندگان را مبرا و پاك از كفر و ايمان آفريده6، سپس آنان را مخاطب قرار داده و امر و نهي كرده است. در نتيجه هر كس كافر شده با اختيار و عمل خودش حق را انكار نموده و خداوند هم او را خوار و ذليل كرده و كافر شده است و هر كس ايمان آورده با عمل، اقرار و تصديق خودش و توفيق و ياري خداوند بوده است.7
13-خداوند نسل آدم را از پشتش بصورت ذره خارج ساخت و به آنان عقل داده و از آنها خواسته كه ايمان بياورند و آنان را از كفر ورزيدن باز داشته و آنها به ربوبيت خداوند اعتراف كردند و همين ايمانشان بود، بنابر اين آنها بر همين فطرت متولد ميشوند و هر كس كه كفر ورزيد، كفر او بعد از اين مرحله بوده كه فطرتش را تغيير داده و مبدل ساخته است و كسي هم كه ايمان آورده و تصديق نموده بدون ترديد بر فطرت الهي خويش ثابت و استوار مانده است.1
14-خداوند همه چيز را مقدر كرده و نسبت به وجود همه چيز حكم كرده است و در دنيا و آخرت هيچ چيز بدون خواست، قضا و قدر الهي صورت نميگيرد و همه چيز را خداوند در لوح محفوظ ثبت كرده است.2
15-خداوند كسي را بر كفر يا ايمان مجبور نميكند، ليكن همه را آزاد آفريده و ايمان و كفر عمل بندگان و به اختيار خودشان است. و خداوند از كافر در حال كفر آگاه است، اگر پس از آن ايمان بياورد بدون اين كه عملش تغيير كند؛ او را مؤمن ميداند و دوستش ميدارد.3
مبحث سوم:
عقيدهي امام ابوحنيفه دربارهي ايمان
قرآن و سنت بر اين دلالت دارد كه كه ايمان: «تصديق به قلب اقرار به زبان و عمل به اعضاء و اندام است؛ كم و زياد ميشود». اين تعريفي از ايمان است كه جمهور سلف به آن معتقد بودهاند4. اما امام ابوحنيفه در اين مسئله با ديگر بزرگان سلف اختلاف دارد و از امام سخناني نقل شده كه با تعريف فوق متفاوت است.
از جمله: 1- امام ابوحنيفه ميگويد: ايمان اقرار و تصديق است».5
2-و ميگويد: ايمان اقرار بزبان و تصديق به قلب است و اقرار به تنهايي ايمان محسوب نميشود.6 اين تعريف را طحاوي از امام ابوحنيفه و يارانش نقل كرده است.7
3- امام ميگويد: ايمان كم و زياد نميشود.3
اين كه امام ميگويد: ايمان تصديق به قلب و اقرار بزبان است، زياد و كم نميشود. و عمل از حقيقت ايمان خارج است؛ با عقيدهي ديگر بزرگان و پيشوايان سلف امت اسلامي مانند: امام مالك، شافعي، احمد، اسحاق، بخاري و كسان ديگر مخالف است، در حقيقت حق با اين بزرگان است.
با اين كه نظريهي امام درست نيست، باز هم مأجور است و ابن عبدالبر و ابي العز حنفي مطالبي ذكر كردهاند كه بر رجوع امام از اين نظريه دلالت دارد.4 «والله اعلم»
«خلاصه»
1- امام ابوحنيفه بر اين باور است كه ايمان تنها اقرار و تصديق است و كم و زياد نميشود.
2- جمهور سلف در اين مسئله با امام ابوحنيفه اختلاف دارند.
«مبحث چهارم»
«عقيدهي امام ابوحنيفه دربارهي صحابه»
از آنجايي كه بدعتگذاران و هواپرستان همه، يا برخي از ياران پيامبر را مورد طعن و ايراد قرار ميدهند، علماء و دانشمندان مسلمان لازم دانستند كه دربارهي ياران پيامبر مطالبي را بيان كنند؛ امام ابوحنيفه هم كه از بزرگان علم و دانش است، در اين رابطه اظهار نظر كرده كه به شرح زير است:
1- از هيچ يك از ياران پيامبر جز به نيكي ياد نميكنيم.5
2- نسبت به هيچ يك از اصحاب پيامبر اظهار تنفر و بيزاري نميكنيم و اينگونه نيستيم كه با يكي دوستي و با ديگري دشمني كنيم.6
3- يك لحظه همراهي يكي از اصحاب با پيامبر، بهتر از عمل تمام عُمِر هر يك از ما ـ هر چند طولاني باشدـ است.1
4- ما معتقديم كه افضلترين فرد اين امت پس از پيامبر، ابوبكر صديقt است، عمر، عثمان و علي ـرضوان الله عليهم اجمعينـ به ترتيب در مراتب بعدي قرار دارند.2
5- افضلترين مردم پس از رسول اللهr، ابوبكرt، عمرt، عثمانt و عليt هستند و نسبت به تمام اصحاب پيامبر چيزي جز خير نميگوييم.3
«چكيدهي بحث»
1- امام ابوحنيفه معتقد به وجوب، دوست داشتن تمام اصحاب پيامبرr است.
2- امام، خلفاي راشدين را از ديگر اصحاب پيامبر برتر و افضليت و برتريشان را نسبت به يكديگر بر حسب ترتيب خلافتشان ميداند.
3- امام معتقد است از اصحاب پيامبر نبايد جز به خير ياد كنيم و واجب است از طعنه زدن و ايراد گرفتن نسبت به ياران پيامبر خودداري نمائيم.
«مبحث پنجم»
«نهي امام از هواپرستي و خصومت و بدعتگذاري در دين»1
امام ابوحنيفه از همنشيني اهل كلام2 و هواپرستان و شنيدن سخنانشان ممانعت نموده و از فراگيري علم كلام بدليل ضررهايي كه دارد، نهي كرده است. و در مذمت اهل كلام و طرفداران آن ممانعتهاي زيادي از امام نقل شده، در اينجا سخنان امام را ميآوريم تا خوانندگان با ديدگاه امام در اين باره آشنا شوند:
1- هواپرستان در بصره بسيارند، بيست سال و اندي با آنها نشست و برخواست كردم، بسي اوقات يك سال پياپي، بيش و كم با آنها بودم؛ در آن وقت گمان ميكردم، كه علم كلام از مهمترين علوم است.
2- در علم كلام تا جايي مطالعه كردم و به درجهاي رسيدم كه مرا در اين علم با انگشتان دست به يكديگر نشان ميدادند و من نزديك حلقه درس حماد بن ابي سليمان مينشستم. تا اينكه زني پيش من آمد و پرسيد: مردي زن كنيزي دارد و ميخواهد او را به شيوهي سنت طلاق دهد، او را چند طلاق دهد؟ ندانستم چه بگويم، گفتم برو از حماد سؤال كن و بيا به من بگو؛ از حماد سؤال كرد و پاسخ داد: او را هنگامي كه از حيض پاك شده باشد و در آن هنگام با او همبستر نشده باشد، يك طلاق بدهد و سپس بگذارد تا دو حيض بگذرد، وقتي آن زن غسل كرد، ازدواج برايش جايز ميباشد.
زن برگشت و پاسخ را به من گفت: با خودم گفتم: به علم كلام نياز ندارم و كفشهايم را پوشيدم و به مجلس درس حماد رفتم.3
3- خداوند عمر بن عبيد را لعنت كند كه راه علم كلام را براي مردم ـكه سودي به حالشان نداردـ باز كرده است.4
مردي پرسيد: دربارهي آنچه مردم در مباحث كلامي اعراض و اجسام از خود ساختهاند، چه ميگويي؟ امام گفت: اينها گفتارهاي فلسفي است. برتوست كه از احاديث و شيوهي سلف پيروي و از هر نو پيدايي (در دين) كه بدعت است، دوري كني.1
4- حماد فرزند امام ابوحنيفه ميگويد: روزي پدرم نزد من آمد، در حالي كه گروهي از طرفداران علم كلام با من بودند و در مورد مسائل كلامي بحث ميكرديم؛ سر و صداي ما بلند شده بود، همين كه صداي پاي پدرم را در منزل شنيدم، بيرون شدم، به من گفت: حماد چه كساني نزد تو هستند؟
گفتم: فلاني، فلاني و فلاني، كساني را كه نزد من بودند را نام بردم. پرسيد: در چه موضوعي بحث ميكنيد؟ گفتم: در فلان و فلان موضوع؛ به من گفت: اي حماد! علم كلام را رها كن؛ حماد گويد: بياد ندارم كه پدرم اختلاط فكري داشته باشد؛ روزي به چيزي دستور دهد و روز ديگر از آن منع كند.
گفتم: پدر: مگر خود شما به من دستور ندادي، علم كلام را فرا گيرم. گفت: آري فرزندم، امّا امروز تو را از آن منع ميكنم؛ پرسيدم: چرا؟
گفت: فرزندم اينهايي كه اختلافاتشان را در مسائل علم كلام مشاهده ميكني، قبلاً يك نظريه در دين داشتند تا اينكه1ـ ر. ك. به شرح العقيدة الطحاوي/234 و اتحاف السادة 2/285 و شرح الفقه الاكبر/198.
2ـ امام ابوحنيفه و امام محمد معتقدند: مكروه است انسان در دعايش بگويد: پروردگارا از تو به تكيه گاه عزت عرشت ميخواهم...» چرا كه نصي بر جواز چنين دعايي وجود ندارد، اما امام ابويوسف بدليل حديثي كه در آن پيامبر در دعايش ميفرمايد: پروردگارا، از تو به تكيه گاه عزت عرشت و منتهاي رحمتت ميخواهم...» جايز دانسته. اين حديث را بيهقي در كتاب الدعوات الكبيرة روايت كرده است. البناية 9/382 و نصب الراية 4/272 ؛ در اين حديث سه ايراد وجود دارد: الف-داود بن ابو عاصم از ابن مسعود حديث نشنيده است.
ب-عبدالملك بن جريج مدلس است وروايات را به صورت مرسل نقل ميكند.
ت-عمربن هارون متهم به دروغگويي است.
1ـ امام ابوحنيفه در متن اصطلاح اهلسنت را بكار برده، اين دليلي است كه اين اصطلاح در عصر پيشنيان شناخته شده و معروف بوده است، چون امام در سال /80ه. متولد و در سال /150ه. وفات كرده است و بيشتر فرقههاي گمراه در اواخر دوران صحابه ظهور كرده و در دوران تابعين و سلف پس از آنان افزايش يافتهاند و از همان زمان ضرورت ايجاب ميكرد كه پيروان سنت پيامبر از هواپرستان جدا و مشخص شوند و گفتني است كه: اصطلاح اهل سنت با اهلحديث، طائفهي منصوره و فرقهي ناجيه بر يك گروه يعني: اهل سنت اطلاق ميشود و اينها نامهايي براي گروهي است كه از پيامبر و اصحابش پيروي ميكنند و بر عقيدهي آنان استوارند.
2ـ ر. ك. به الفقه الاكبر/302 و معتزله فرقهايست كه در اواخر دوران بني اميه بوجود آمد، موسس اين فرقه واصل بن عطاء است، پيروان اين فرقه را در فارسي «عدلي مذهب» نيز ميگفتند اينها براي اثبات عقايد و افكار خود قواعد فلسفي را بكار ميبردند و به مباحث عقلي و منطقي متوسل ميشدند، به همين دليل بشدت مورد نقد اغلب فرق اسلامي بويژه محدثين و اشاعره واقع شدند و اين فرقه آيات قرآن را طبق قواعد كلامي تاويلهاي عقلي ميكند؛ و به عقيدهي آنها عقل بر نقل(قرآن و سنت) مقدم است.«مترجم»
1 – ر.ك شرح العقيده الطحاوي (2/427)، به تحقيق دكتور تركي و جلاء العين /368
2 – ر.ك عقيده السلف اصحاب الحديث/42 طبع دارالسلفيه و الاسماء و الصفات بيهقي/456 و كوثري بر اين سكون كرده است و شرح عقيده الطحاويه /245 با تخريج آلباني و شرح الفقه الاكبر ملا علي قاري/60.
3 – الفقه الاسبط/51
4 – الفقه الاسبط /56 و كوثري بر اين سكوت كرده است.
5 – الفقه الاكبر/ 301
6 – الفقه الاكبر/ 302
[1]- الفقه الاكبر/301
[2]- منظور از ازل گذشتهي بدون آغاز است.
[3]-الفقه الابسط/46 و ابن تيميه اين جملات را در مجموع الفتاوي5/48 و ابن قيم در اجتماع جيوش الاسلاميه/139 و ذهبي در العلو/101-102 و ابن قدامه در العلو/116 و ابن ابي العز در شرح الطحاويه/301 از قول امام ابوحنيفه نقل كردهاند. از عبارت فوق استنباط ميشود كه به اعتقاد امام ابو حنيفه هر كس معتقد به صفت بالا(علو) بودن با تمام انواع اعم از بالا بودن ذات و مقام و قهر الهي، براي خداوند نباشد، كافر است. با توجه به ديدگاه اين امام بزرگوار و ديگر ائمه و سلف صالح، وضعيت اعتقادي كساني كه معتقدند خداوند در هر جا هست و عقيده دارند خداوند در هيچ جهتي نيست، نه داخل عالم و نه خارج از آن و... و امثال اين باورهاي باطل را دارند، چيست؟؟؟
[4]- الاسماء و الصفات/429
1-الفقه الابسط/56
2 – الاسماء و الصفات 2/170
3 – الفقه الاكبر/302
4 – الفقه الاكبر /301
5 – الفقه الاكبر/ 301
6 – النساء/164
7 – الفقع الاكبر/302
8 – الفقه الاكبر/301
1- قلائد عقود العقيان/ق-77-ب.
2-الفقه الاكبر/302-303.
3-الفقه الاكبر
4 -همان
5-الوصيه مع شرحها/21
6-الفقه الاكبر/302
1- الفقه الاكبر/302
2-الفقه الاكبر/304
3-الوصيه مع شرحها/41
4- الفقه الاكبر/303
5-الفقه الاكبر/302-303
6-درست اين است كه خداوند بندگان را بر فطرت اسلام آفريده، اين حقيقت در گفتار بعدي امام تصريح شده.
7-الفقه الاكبر/302-303
1-الفقه الاكبر/302
2-الفقه الاكبر/302
3-همان/304
4- گفتني است كه لفظ جمهور سلف به ظاهر به معناي اكثريت قريب به اتفاق است اما در استفاده از اين لفظ در اين جا، جاي تأمل است چرا كه در تعريف ايمان آن طور كه در متن ذكر شده اجماع است. و امام شافعي ميگويد: به اجماع صحابه، تابعين و كساني كه بعد از آنان آمدهاند. ايمان: نيت(اعتقاد در قلب)، قول(اقرار بزبان) و عمل است. و هيچ يك از اين سه تا كامل نميشود مگر با دو تاي ديگر».لالكائي در السنه روايت كرده است. ر.ك. به المعتقد الصحيح- الواجب علي كل مسلم اعتقاده/57 عبدالسلام بر جس عبدالكريم. و براي اطلاع بيشتر به الإبانه 1/314 تاليف امام ابوعبدالله عبيدالله بن محمد بن بطة عكبري حنبلي، با تحقيق احمد فريد مزيدي رجوع شود.«مترجم»
5- الفقه الاكبر/304
6-كتاب الوصيه مع شرحها/2
7-شرح العقيدة الطحاوية/360
3- الوصيه مع شرحها/3
4-ر.ك. به التمهيد ابن عبدالبر9/247 و شرح العقيدة الطحاويه/395
5 – الفقه الاكبر صفحه304
6 – الفقه الاسبط صفحه40
1 – مناقب ابوحنيفه نوشته مكي/76
2 – الوصيه با شرح /14
3 – النور الامح (ق 19-ب)
1-هواپرستان به كساني گفته ميشود كه از هواهاي نفساني خودشان پيروي ميكنند و از جمله گروههاي گمراه در اين خصوص كساني هستند كه در موضوع صفات هداوند و تقدير و ايمان و غيره منحرف شدهاند و بدعت گذاري يعني نوآوري در مسائل ديني را كه خداوند به آن اجازه نداده و مشروع نگردانيده است و يا بر اساس اصل شرعي نباشد.
2-اهل كلام گروهي از مسلمين بودند كه در اواخر قرن اول هجري ظهور كردند و براي اثبات عقايد خويش در مسائلي از قبيل توحيد، تجسيم، جبر و اختيار، ايمان و كفر از دلايل و براهين عقلي استفاده ميكردند كه معمولاً با بحثها و مناقشات فروان بي پايان و منحرفي همراه بود. «مترجم»
3 – تاريخ بغداد (13/333)
4 –ذم الكلام هروي/28-31 اين كه امام ابوحنيفه رحمهالله عمربن عبيد را لعنت ميكند بر خطرناك بودن بدعتي دلالت دارد كه دروازهي آن را باز كرده است، چون در غير اين صورت لعنت كردن مسلماني معين جايز نيست.
1-ذم الكلام هروي/194-ب.